تولدی دیگر

یک سال دیگر گذشت، به همین سادگی. شاید به همین سادگی نباشد ولی خوب هر چه باشد خیلی زود گذشت. اگر بگویم سال بدی بود کمی به خودم و سرنوشتم کم لطفی کرده ام . فراز و نشیب های زندگیم در آرشیو وبلاگ قبلی و همین وبلاگ کاملا گویا است و لازم به توضیح بیشتر [...]

اعتیاد و جشن پاکی !

در دوران دبستان معلم موضوع انشایی داده بود که اگر روزی رئیس جمهور بشوید چه می کنید؟ من هم از آنجایی که آخر روحیات لطیف بودم و چیزهایی در مورد رفتار مائو درباره معتادین شنیده بودم در یکی از مسائل مطرح شده گفته بودم که همه معتادین را می کشم، آن هم چطوری ؟ همه [...]

عشق و کبریت !

قشنگترین جمله ای که این روزها شنیده ام، این است که می گوید عشق کبریت نیست که بی خطرش را بسازند . نام کتابی است از ابوالقاسم حسینجانی، که بیشتر در موردش خواهم نوشت.

چیز نوشت!

8888 نوشت : این را که به عنوان تیتر نوشته ام ، یک تاریخ است، تاریخ یک تولد، تولد یکه کودک پر دردسر. خیلی جالب است ، این همه هشت پشت سر هم! اگر زنده ماندم جمعه قرار است در کنار دوستان روز خاطره انگیزی بشود و مطمئنا یک روز فراموش نشدنی. بگذریم این روزها [...]

برادرانه

همیشه دوست داشتم که یک برادر داشتم ولی دوستانی که برادر دارند با شنیدن این جمله از کوره در می روند و می گویند خاک بر سرت و این مدل حرف ها . هر چه بود قسمتم سه خواهر شده که هر کدامشان یک جور دوست داشتنی هستند. مریم که مشکل گشای برادرش است و [...]

جایزه دلبر!

ما که در منزل اینترنت نداریم، از این بشقاب ها هم نداریم. چند شب پیش از کنار پنجره همسایه {تقی کله پز}داشتم رد می شدم که شنیدم شبکه  صهیونیستی و برانداز و مخملیه بی بی سی گفت فلان کس جایزه محمد امین را برده! که دست بر قضا این جایزه درباره وبلاگ و وبلاگ نویسی [...]

حساب و کتاب !

می گویند آدم از هر چه بدت بیاید سرت می آید! چندی پیش رئیس بزرگ {من تا دلتان بخواهد رئیس دارم} پروژه ای برایم تعریف کردند و … . هر چه بود خود پروژه تقریبا در مرحله اول تمام شد. شب ها خواب رئیسم را میدیم که فریاد می کشید باز هم که اشتباه کردی [...]

ترنج !

دیروز در دانشگاه جلسه ای دانشجویی داشتیم و انجمنی تشکیل  دادیم و … . نمی دانستم این همه استعداد نهفته و شکوفا شده در کنارم راست راست راه می رود و شصتم هم خبر ندارد که چه خبر است. بعد از کلی بالا و پائین اسمش را گذاشتند ترنج. در این باره بیشتر می نویسم [...]

شرح حال

راستش امروز کمی فکرم آزاد و دست بالم سبک شده و گفتم بعد از نوشتن این مطلب کمی هم درباره خودم بنویسم تا در تاریخچه زندگی مجازی ثبت شود و مانند گذشته وقتی حالم خوب شد بیایم و بخوانم و کمی بخندم … یک ماه درگیر کاریبودم که تقریبا تمام شده و فکر هم می [...]

وقتی صندلی ها مهم می شوند !

عادل خان سلام بی مقدمه بگویم دیشب یکی از ملال آورترین برنامه های نود بود.آن بحث مسخره صندلی در خوزستان، دامن زدن به اختلافات دروازه بان های پرسپولیس و استقلال و … . راحت بگویم عادل خان کم کم داری شورش را در می آوری! اگر اجازه نداری عادل باشی برنامه نساز! مردم را مسخره [...]

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 171 مشترک دیگر بپیوندید