22 خرداد 88

نگین اهل سیاسی بازی و این که طرز فکر سیاسی خاصی داشته باشد نیست، آن روزها که انتخابات نزدیک بود می گفت که اصلا رای نمی دهد و چه فرقی می کند که چه کسی رای بیاورد و این حرف ها … . آن دوران به هر نحوی که می شد سعی می کردم به [...]

معصومیت

چند روز پیش در مورد دنیای کودکی نوشتم و امروز هم می خواهم چند خطی درباره کودکان بنویسم.کودکانی که به قول دوستی : کودکانی که شاید دوست داشتند مثل همه بچه ها وقتی که ستاره روشن می شود سرشان را روی زانوی مادر و پدرشان بگذارند و لالایی شب را بشنوند و پیشانیشان داغ از [...]

دنیای کودکی

دلم برای یک چیز دنیای کودکی تنگ شده آن هم این است که خیلی راحت می توانی خودت باشی، بدون اینکه مجبور باشی به عواقب خیلی چیزها فکر کنی … پسرخاله ای دارم که نامش میثاق است و امسال کلاس اول بود. همیشه از دیدن من خوشحال می شود، دلیلش هم این است که کامپیوترم [...]

راننده تاکسی ناشُکر

چند سال پیش مردی را می شناختم که راننده تاکسی بود. هر وقت کنارش می نشستم شروع می کرد به غر غر زدن … . به همه چیز گیر می داد، زمین و زمان ، خدا و خلق خدا . یکی از گیر های همیشگی این برادر دینی، هوا بود! هوا گرم بود می گفت [...]

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 171 مشترک دیگر بپیوندید