امروز بعد از یک هفته باریدن باران هوا آفتابی شد. البته جالب تر می شد که آفتابش داغ بود و زمین را خشک می کرد و برگها را هم خشک تر تا در آخرین روز مجردی فضایی رمانتیک را تجربه کنم. بله امروز آخرین روز دوران تجرد من است، یا بهتر بگویم بیست و چهار ساعت پایانی دوران تجرد است. راستش خیلی حرف ها داشتم برای گفتن ولی الان که دستم به کیبورد است نوشتنم نمی آید، یعنی می آید ولی خب دیگر خطرناک است حسن خطرناک!
حاصل این بیست و چند سال از زندگی مجردی چیزی نیست جز مقداری تجربه که از اصابت سر و صورت به سنگ به دست آمده. به هر حال این پست قرار است خداحافظی با دنیایی باشد که همه چیزش به خودم بر میگشت. افتخارات و اشتباهاتش مال خودم بود و بس البته نه اینکه در اطرافیان تاثیری نمی گذاشت ولی خب دیگر مجردها می دانند که منظورم چیست ;). ولی از فردا دیگر در مسیر زندگی در کل و در جزء عوض خواهد شد. دیگر جایی برای اشتباهات و حماقت های دوران مجردی نیست به قولی اهم اهم ! در ضمن اگر دوست دارید بدانید حس و حالش چطور است باید عرض کنم که در عین بی خبر بودن از اتفاقات آینده و اندک ترس که آن هم به خاطر مسائل مالی است، خوب حسی است خـــوب! این حس خوب هم به خاطر وجود همسر عزیزم است که قرار است یک عمر در مسیر زندگی سوار بر اسب مراد پیتکو پیتکو کنان برویم جلو. باشد که رستگار شویم.
پ.ن1: این چند خط را برای ثبت در تاریخ نوشتم.
پ.ن2: عروسی سال دیگر هستیم خدمت دوستان
.
پ.ن3: فیلم The Hangover 2 به شدت توصیه می شود.
دستهبندیشده در: دل نوشته، روزنوشت برچسبها: | گیله مرد، ازدواج، تصمیم کبری، زندگی





تبریک داداش.
in hamsare zazizamo khub omadi.
به به چه خبر عالیای ^.^
تبریک خیلی زیاد میثم عزیز. خوشبخت و موفق و شاد باشین همیشه، هر دو تون :*
بهترین ها برای شما
شاد باش و مبارک و امیدوارم سال های بسیاردر کنار هم به شادمانی زندگی کنید