اسب حیوان نجیبی است !

چند مدت پیش از این طرف و آنطرف در مورد فیلم اسب حیوان نجیبی است شنیده بودم و کلیت ماجرا را این طور تعریف کرده بودند که رضا عطاران یک مامور باجگیر است و … . فرصتی یافت شد که بعد از مدت ها به سینما بروم و به قولی پخش زنده فیلم را ببینم. [...]

24 ساعت پایانی!

امروز بعد از یک هفته باریدن باران هوا آفتابی شد. البته جالب تر می شد که آفتابش داغ بود و زمین را خشک می کرد و برگها را هم خشک تر تا در آخرین روز مجردی فضایی رمانتیک را تجربه کنم. بله امروز آخرین روز دوران تجرد من است، یا بهتر بگویم بیست و چهار [...]

ازدواج نامه

چند روز است که می خواهم درباره ازدواج بنویسم ولی نمی دانم دقیقا از کجا شروع کنم. یادم است دوستی داشتم به نام سعید که چند سالی از من بزرگتر بود و همیشه ادعا می کرد که تا چهل سالگی ازدواج نمی کند. یک روز با هم حرف می زدیم و خیلی جدی از دیدگاهش [...]

به خاطر چند متر خوابگاه

کمی بیشتر از ساعت اداری از اتاقم زدم بیرون تا راهی خانه شوم. این روزها ایام ثبت نام است و دانشگاه حسابی شلوغ، از هر فرهنگی میشود نماینده ای پیدا کرد، کرد، لر، بلوچ و … . از پارکینگ که بیرون آمدم پدر و پسری که منتظر ماشین بودند نظرم را جلب کردند. ازآنجایی که [...]

وبلاگ نویسی انتزاعی و این روزها

چند مدتی بود که به وبلاگنویسی انتزاعی روی آورده بودم. حتما می پرسید این دیگر چه صیغه ای از وبلاگ نویسی است؟ راستش همه وبلاگ نویس ها اول فکر می کنند بعد می نویسند در وبلاگ و خلاصه منتشر می کنند. این مدل وبلاگ نویسی اول فکر می کنی که در مورد چه می خواهی [...]

روز جهانی چپ دست ها!

چپ دست بودن برای من بعضی از اوقات موهبت بوده بعضی از اوقات هم دردسر. حالا مهم نیست دردسرش کجا بوده و موهبتش کجا مهم این است که تحقیقات نشان می دهد افراد چپ دست در هنگام اعمالی نظیر بازی های رایانه ای و و حرکات ورزشی سریعتر از راست دستها تفکر می کنند ، [...]

رمضانِ آنها

خیلی وقت است که با خودم درگیرم و راستش اصلا نمی دانم در مورد اعتقادات گذشته چه باید بکنم. شاید به خاطر دورانی باشد که در آن زندگی می کنم و هر لحظه در حال دیدن یک دروغ هستم، دروغ هایی که بنیان باورهایم را نابود می کند . همیشه سعی می کنم در حد [...]

روزهای قرمه سبزی

شاید هیچ وقت فکر نمی کردم که روزی جمله ی «ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم» بشود حس و حال زندگی من. در خرداد نود خیلی چیزها در زندگی من تغییر کرد و یا اگر هم تغییر قابل لمسی برای اطرافیان نباشد برای من شروع یک مسیر جدید در زندگی است.  گذشته را [...]

ژیان باشیم!

نمی دانم روآ جدید را دیده اید یا نه، بدنه قبلی از لحاظ ظاهر تفاوت های قابل لمسی داشت ولی الان در نگاه اول دیگر آنقدر قابل لمس نیست. حالا حکایت خیلی از ما همین پوسته تقلبی ست، مثل  همان پیکانیم ولی فکر می کنیم پژو هستیم، دلمان خوش است کسی متوجه نمی شود که [...]

آن میرزاقاسمی را بخور!

 کلا ژانر وطنیِ آن قورباغه را قورت بده، برای من خوردن میرزا قاسمی ست!  با وجود اینکه گیلکم به هیچ وجه نمی تونم با این خورشت محلی کنار بیام، صغیر و کبیر  گفته اند که اگر یک بار بخوری مشتری می شی، ولی باز هم نمی تونم اصلا فکرش رو بکنم که نزدیکش بشم.  حالا [...]

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 171 مشترک دیگر بپیوندید