دلشان می خواست چشم مردم راگریان ببینند گاز اشک آور را ول کردند خنده آور بود —————- زنده یاد عمران صلاحی
دستهبندیشده در: شعر | برچسبها: گیله مرد، عمران صلاحی | ۱ دیدگاه »
دلشان می خواست چشم مردم راگریان ببینند گاز اشک آور را ول کردند خنده آور بود —————- زنده یاد عمران صلاحی
دستهبندیشده در: شعر | برچسبها: گیله مرد، عمران صلاحی | ۱ دیدگاه »
آدم به جرم خوردن گندم با حوا شد رانده از بهشت اما چه غم حوا خودش بهشت است ——————— در کل بعضی وقت ها انگشت به دهان می مانم از این همه تیزبینی و خلاقیت، من که کلی لذت بردم از این شعر، الحق والنصاف حوا خودش بهشت است. شاعرش هم زنده یاد عمران صلاحی [...]
دستهبندیشده در: شعر | برچسبها: گیله مرد، گزیده اشعار، آدم، بهشت، حوا، عمران صلاحی | 7 دیدگاه »
فریاد نمی زنم نزدیک تر می آیم تا صدایم را بشنوی زنده یاد عمران صلاحی | گزیده اشعار طنز آمیز
دستهبندیشده در: شعر | برچسبها: فریاد، گیله مرد، عمران صلاحی | ۱ دیدگاه »