روزهای فراز

چند روزی نبودم دلم برای خانه مجازی ام کمی تا قسمتی تنگ شده بود. هفته خوبی را پشت سر گذاشتم و روز به روز احساس بهتری پیدا می کنم.  آخرین اتفاق خوب زندگی ام، یک شنبه همین هفته به وقع پیوست. اگر کمی تا قسمتی من را بشناسید میدانید که علاقه بسیار زیادی به مجری گری در رادیو دارم و با عده ای از دوستان انجمن ترنج به عنوان میهمان یک میزگرد به برنامه ای رادیویی دعوت شدیم و … . تهیه کننده از بحث های به وجود آمده بسیار راضی بود تا جایی که هفته بعد نیز در خدمتشان هستیم. نکته جالب برای من این بود که روزنه ای کوچک برایم باز شد تا یکی از آرزوهای زندگی ام را تحقق ببخشم. داشت یادم می رفت که موضوع برنامه درباره رسانه وتاثیرش بر جامعه بود و البته قسمتی از برنامه هم به اینترنت رسید که این بنده حقیر تا جایی که توانستم از حق خودم و شمایی که محکوم به تنبلی و بی مصرفی هستیم دفاع کردم. به عنوان مثال مطرح شد که اینترنت انسان را تنبل می کند و … یا انسان وقتی برای مطالعه کتاب در کتاب خانه ها نمی گذارد و … . خلاصه جواب من هم این شد که : اگر قرار بود چیزی تغییر نکند انسان امروز، هنوز در غارها با دیلم و چکش مشغول ثبت وقایع خودش بود و نیازی به اختراع کاغذ یا ماشین چاپ نبود اینترنت هم یکی از ابزار های زندگی راحت برای انسان امروزی است و … .

اگر کمی از حاشیه برنامه هم بخواهید بدانید باید بگویم که هیچ متنی در اختیارمان قرار نگرفت که روخوانی کنیم {من فکر می کردم که همه چیز از پیش تعیین شده است} فقط گفتند که سیاسی اش نکنیم و همین. کارشناس برنامههم با اینکه چهره ای حزب اللهی داشت از حرف هایش می شد برداشت کرد که قلبش سبز است.

اتفاق جالب بعدی این هفته روز پنج شنبه افتاد که برای اولین بار با گروه موسیقی دانشگاهمان تمرین کردم، آن هم چیزی حدود شش ساعت ! خیلی خوب بود و تجربه ای بود شیرین. اگر خدا بخواهد برای 16 آذر برناهه را اجرا می کنیم.

اینها را نوشتم تا یادم باشد که روزهای شیرین هم در زندگی هست ، روزهایی هست که می شود با مرور لحظاتش احساس نشاط کرد.

این ها احوالات بیرونی بود، احوالات درونی هم شکر خدا خوب است و البته به قول شاعر همه چیز رو به راه است و بر چیز مراد و تنها دل ما دل نیست

پ.ن: حساب کار من شده این که محسن نامجو میگه روزی شدم به سوله، سوله ریخت و … 🙂

Advertisements

7 پاسخ

  1. درود بر شما
    خیلی خوشحالم که شما خوشحالی
    اگر چه اعتمادی به صدا و سیما ندارم، ولی خب مجری گری شما رو عشقست.
    امیدوارم آن بشود که تو میخواهی.

  2. بابا توکه خوشتیپی باید بری تلوزیون، رادیو واسه اوناییه که فقط صداشون خوبه، یه تلاشی بکن

  3. تو 16 آذر یه دفعه نخونی :
    رای من کو؟
    رای من کو؟
    همه ی حرف حق من کو؟
    ای خدایا خودت می دونی
    برگه ی من سبز سبز بود.

    😉

  4. اميد كه به همه آرزوهايت برسي رفيق

  5. درود

    خوشحالم كه خوبي.
    پايدار باشي و سبز

  6. چه عجب! امیدوارمون کردی!

  7. چه خوب ! منم خیلی دنبال اینجور فعالیتها هستم اما چقدر دردناکه که صدا و سیما به ریشه همه ما مشتاقان میخنده…
    من تو شرکتمون علاوه بر کار طراحی گویندگی و مجری گری مجله تلفنی شون رو هم انجام میدم خیلی هم علاقه پیدا کردم و همه هم از صدای من خوششون میاد، از قراره معلوم این شبکه 3 شروع کرد به جذب نیرو، قرار بود فرم پر کنیم و افراد برگزیده در فرم برن برای تست. فرم پر کردم، منه خوشخیال هم هر شب تو سایت tv3 بودم که آخرش هم اسم من تو لیست برگزیده ها نبود و فهمیدم که هرکی رو انتخاب میکنن با پارتی بازیه چون حتی فرصت تست دادن رو هم به من ندادن. حالم گرفته شد.
    اما دیگه برام مهم نیست. چون خواستن توانستن نیست!
    حالا ایشالا شما بتونی با پارتی بازی هم که شده مجری بشی چون پارتی داشتن یکی از ارکان اصلی زندگیه D:

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: