کمی بالا کمی پائین

چه حکایتی شده است روزهای زندگی ام، یک روز می خندم و یک شب می گریم. بعضی رفتار ها و حرف ها را نمی شود هضم کرد حتی نمی شود دفعشان کرد و تا آخر عمر در گوشه ای از وجودت سنگینی می کند.

تصمیمی گرفته ام و اطرافیانی که می دانند هر کدام به نوعی عکس العمل نشان داده اند. بعضی به شدت تشویقم کرده اند و عده ای هم می گویند عجولانه دارم جلو می روم. نمی دانم کجا بود خواندم که گفت :

تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب !

البت این بزرگوار مشخص نکرده اگر این دو عضو وجود نداشته باشد چه باید کرد،  یادم است که با خودم تصمیم گرفتم کاری که می دانم به صلاحم است را انجام بدهم. در طول این یکی دو سال اخیر محتاط تر شده ام و به قولی زیادی فکر می کنم

چند خط بالا وصف حالی البته از نوع  سانسور شده این جانب بود! در دنیای مجازی هم فعالیم محدود شده به خواندن وبلاگ دوستان از طریق ریدر  و این طور سوسول بازی ها ! به هر حال همین جا یک عذر خواهی به دوستان و البته بهتر بگویم خانواده مجازی ام بدهکارم که مانند قدیم صله رحم مجازی را به جا نمی آورم! به بزرگی خود ببخشید.

حالا اگر دوباره گریزی به دنیای واقعی و مجازی با هم بزنم، باید بگویم که در تدارک برگزاری یک جشنواره وبلاگ نویسی در سطح انزلی برگزار کنیم و اخود شروعی باشد برای برگزاری جشنواره ای باشگوه در سطح استان و سه استان شمالی. فعلا برنامه ریز ها به خوبی پیش می رود و امید دارم که بشود به خوبی اجرایش کرد. به زودی در این باره بیشتر حرف می زنیم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: