فیلمی برای آنهایی که دوست دارند عدالت خودشان را اجرا کنند !

دیر زمانی  بود که فیلمی دلچسب ندیده بودم، به حول و قوه الهی یک عدد فیلم را چند روز پیش دانلود کردم که پس از پایان  فیلم به شدت کف کرده بودم! حکایت فیلم را اگر خلاصه بگویم از این قرار است که شخص اول داستان یک چیزی در مایه های نوه نتیجه ادیسون است و در حالی که دختر و همسرش در منزل تشریف دارندو به قولی یک محفل گرم خانوادگی را درحال مشاهده هستید دو عدد دزد بی ناموس وارد منزل شده و بعد از رفتار های بیناموسی همسرو دختر شخص اول داستان را می کشند و …

خلاصه این می شود که دادگاه یکی از دو سارق را که بنده خدا بوده و مثل آمریکا فقط نشست و ماجرا تماشا کرد {البته نه در این حد} به اعدام محکوم می کند و آن یکی که همه کار را کرده بود بیخیال می شود!

از همین جای داستان رگ غیرت شخص اول  می زند بیرون و شروع می کند عدالت خودش را به خشونت بارترین و البته زیرکانه ترین روش اجرا می کند! از قاتل شروع می کدند و قاضی و صغیر و کبیر این پرونده را از دار فانی بالا می برد! نکته جالب این است که عدالت ایشان از راه دور کنترل می شود! یعنی خود این آقای شخص اول هم در اثر یک اجرای عدالت خودساخته در زندان تشریفش را نگه می دارد! در کل به شدت پیشنهاد می کنم اگر از آن دسته هستید که  بعضی وقتها تصمیم میگیرید خودتان عدالت را اجرا کنید این فیلم را از دست ندهید! در کل این فیلم مرا یاد شعبده باز دیوید فینچر انداخت که گفتم شما هم بدانید.

پ.ن1: اطلاعات فیلم در IMDB

پ.ن2: فیلم را هم از اینجا دانلود کنید و حالش را ببرید! البته دوستان هم ولایتی اگر دم دست نداشتند تلفنی بزنند برایشان می فرستمش 🙂

Advertisements

به یاد ناصر …

نوشته اند :

ناصرعبدالهی در سوم آذرماه ۱۳۸۵ در بندرعباس به دلایل نامشخصی بی هوش و به کما رفت و پس از گذراندن ۲۷ روز در کما (بیمارستان هاشمی نژاد تهران) سر انجام در یک روز زمستانی ، در ۲۹ آذر در حالی که تنها ۱۰ روز تا ۳۶ سالگی اش باقی مانده بود شمع وجود ناصرخاموش گشت.

فکر کنم دوم راهنمایی بودم که شب جشن سالگرد تاسیس شبکه سه بود، ترانه های آلبوم دوستت دارم را اجرا کردی. یادش به خیر چقدر خاطره داشتیم با آن آلبوم و دکلمه های پرویز پرستویی. دست جمعی در کلاس ناصریا را می خواندیم، با آنکه به زور چند کلمه از آن را می فهمیدیم. دورانی بود، فکر کنم باید به خاطر آن همه خاطره شیرین از تو تشکر کرد. چند سال بعد در نمایشگاه کتاب و مطبوعات دیدمت. خودمانیم چه هیبتی داشتی … امضایت را هنوز دارم … نوشتی تقدیم به میثم . خودمانیم خط خیلی قشنگی داشتی ولی حیف … . صدایت را دوست داشتم و دارم … ان روزهای تلخ را هیچ وقت یادم نمی رود، روزی که همان شبکه سه که تو برای سالگرد تاسیسش برنامه اجرا کردی، در اخبار شبانگاهی با بی شرمی تمام گفت که تو  …

ولی نگفت که آن همه کبودی برای چه بود … یاد ترانه اسحاق احمدی می افتم که روزهایی که در کما بودی برایت خواند و دعا کرد برای سلامتیت ولی … آن روزی که گفتند رفته ای گریه ام گرفت، راستش یاد خنه هایت ، برخورد صمیمی ات و… افتاده بودم. یاد آهنگ هایت که بخشی از خاطرات من و دوستانم بود … .

خدایت بیامرزد، هنوز هم صدایت گرم و شنیدنی است …

وبلاگ نویسی ، کمی بالا کمی پائین ! {طرح سوال}

نمی دانم چرا بعضی از دوستان روی این مسئله تاکید می کنند که مثلا نسل وبلاگ نویس های آی تی نویس در حال انقراض است. چند سوال در همین برخورد اول مطرح می شود که :

واژه  آی تی که نسل نویسندگان مرتبط با این موضوع در حال انقراض است، چیست ؟

آیا ترجمه  کلمه به کلمه یک مطلب بدون جا انداختن یک ویرگول می شود آی تی نویسی ؟

تخصصی نوشتن یک هنر است ؟

آیا دوستان عزیزی که دست از نوشتن برمی دارند دلیلش عدم استقبال جامعه کاربران وب است ؟ {اگر راحت تر بگوئیم سرخورده شده اند؟}

و …

این ها سوال هایی است که می شود از فضای این روزهای وبلاگستان کشید بیرون و بیشتر به بحث و بررسی این موضوع پرداخت. یک کامنت در شبکه گوگلی وبلاگ صادق عزیز برخورد کردم که سوال های بالا { والبته چند سوال دیگر که نوشتنش احتمالا سرم را به باد می دهد} را در ذهنم چرخاند. فکر کنم بشود بیشتر به این موضوع پرداخت و کمی ریزتر شد در این مسئله. ,  بد نیست  که دوستان دیگر هم در این مورد بنویسند و سوال هایی مطرح کنند تا با هم جوابی برایشان پیدا کنیم.

پ.ن: فیس پانزدهم را از دست ندهید!

حال من …

دوستی دارم که شاعر است و هر وقت میپرسم چه طوری ، اگر خوب باشد می خندد و می خندد و اگر پنچر باشد می گوید:  حال من خوب است همچون حال گل/حال گل در دست چنگیز مغول .

این روزها کمتر به این زاویه مجازی می رسم،دلیلش هم که مشخص است  زندگی  شوخی سرش نمی شود. فعلا دارم برای این جشواره چند پست آماده می کنم و اگر خدایی نکرده مطلبی غیر از خاطرات و سربه سر گذاشتن دیگران دیدید تعجب نکنبد.

+ دلم بدجور هوای سفر کرده، احتمالا بعد از امتحانات  یک هفته ای بروم  جای دوری که دست خودم هم به خودم نرسد …

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: