کافر همه را به کیش خود پندارد!

چند مدت پیش در تابناک این خبر را خواندم واز شدت عصبانیت خنده ام گرفت . ماجرا از این قرار است که آقای حاج یوسف زاده یکی از مدرسین جودو و مربیان تیم ملی برای برگزاری دوره ای به ترکمنستان می رود و دست بر قضا کلاس نیز مختلط است! خبرگزاری مزبور همچون برادران منکراتی انگار که دختر و پسری را تنها در خانه گرفته اینگونه می نویسد که :

اما این کلاس چندان بی‏حاشیه نبود و مدیر تیم‏های ملی جودو کشورمان که پیش‏تر در قامت سرمربی بود، نتوانست چندان ارزش‏های ایران را پاس بدارد و به تدریس در کلاسی پرداخت که مختلط بود. البته جودو تنیس نیست که عنوان شود در آن برخوردی میان مدرس و مربی وجود ندارد و حتی تکواندو (فرم و پومسه) نیست که تنها به شکل نمایشی بتوان آموزش داد و علاوه بر فنون سرپا، فنون در خاک نیز دارد!

از 15 تا 25 دسامبر 2009 که این دوره با دور روز افزایش زمان برگزار شد، تصاویری به ثبت رسید که با ارزش‏های جمهوری اسلامی ایران همخوانی نداشت تا این پرسش طرح شود که آیا در جریان نیستند چه حریمی میان زن و مرد برقرار است و برگزاری دوره‏های مختلط و یا هرگونه نقش در آن چه حکمی دارد؟ آیا در ایران هم ایشان در کلاس‏های مربیگری بانوان (به دلیل عدم وجود کلاس مختلط) با لباس جودو شرکت می‏کند و آموزش می‏دهد؟!

خواجه حافظ شیرازی هم می داند که فدراسیون جودو یکی از متخلف ترین فدراسیون های تاریخ ورزش ایران است، ولی اینگونه نگاه احمقانه به ورزش رزمی بسیار زجر آور است. دوست عزیزی که این مطلب را نوشته ای و از نوشتنش هم مشخص است که ذوق مرگ شده ای باید به عرض برسانم که جودو فنون خاک دارد، ولی ارزش هایی در ورزش حاکم است که امثال تو به هیچ وجه برایتان قابل درک نیست! تشک جودو رختخواب نیست که در خاک هر کاری بکنند! آن کمربندی که استاد جودو بر کمر بسته حرمت دارد، نمی دانم دیگر چه بگویم، شاید ساده ترین جواب این باشد که کافر همه را به کیش خود پندارد!

احتمالا از دید آقایان این دو مرد مشغول ... هستند !

شاخ سیاست بدجور در پهلوی ورزشمان فرو رفته، مسئولین نا محترم ، خبرنگاران پاچه خوار، دلال های احمق  لطف بفرمائید  حالمان را بیشتر از این به هم نزنید!

پ.ن: بعد از دو ماه دوری از امشب به آغوش خوشبوی باشگاه باز می گردم.

Advertisements

سال سیاه

29 روز هم بیشتر نمانده با پایان سال سیاه ، خودمانیم چقدر خاطره داریم که از سال 88  برای آیندگان تعریف کنیم. البته سیاه سیاه هم نبود و گاهی اوقات سفید می شد، خاکستری می شد ولی سیاهی اش بدجور ذهن را آزار می دهد.

حس نوستالوژیک

دوران ابتدایی که بودیم هیجان انگیزترین کاری که اون موقع برای انجام دادن داشتیم تزئین کلاس بود و البته از اون هیجان انگیز تر تیکه پاره کردن تزئینات کلاس های دیگر بود! یاد دعواهای اینکه چه کسی  رئیس باشد به خیر. در کل خوب زمانی بود، بیخیال دنیا و فارغ از هرگونه باید و نباید. مهمترین دغدغه این بود که  چه کسی برگه امتحانی را زودتر میدهد و چه کسی بیشتر بیست میگیرد…

یادبود : به نقل از ویکی پدیا امروز 21 بهمن،  سالگرد فوت بزرگ علوی نویسنده و مترجم ایرانی است که فکر می کنم همه ما حداقل قسمتی از کتاب گیله مرد این نویسنده بزرگ را در کتاب های دوران دبیرستان خوانده ایم. اینجا هم توضیح داده ام یکی از دلایل انتخاب عنوان این وبلاگ، کتاب گیله مرد بزرگ علوی است.« روحش شاد»

تازه ترین رکوردزنی حسین رضا زاده !

این روزها در هر بخش از اخبار ورزشی جریان جان تری کاپیتان چلسی انگلیس را از  رسانه دولتی می بینم. عنوانش را هم گذاشته اند رسوایی اخلاقی ! برایم جالب است که یک اتفاق غیر ورزشی در زندگی یک فوتبالیست برای صدا و سیمای دولتی  جالب است ولی  تازه ترین رکورد زنی حسین رضا زاده در تیم ملی را بی بی تفاوت از کنارش می گذرند. نمی دانم حکایت دوپینگ سعید علی حسینی را می دانید یا نه،  نکته جالب این است که در این چند ساله بارها و بارها خبر محرومیت وزنه برداران را شنیده ایم و انگار کسی دراین سازمان ورزش شعورش نمی کشد که فکری به حال این مسئله بکند. هر چند وقوع تمامی این مسائل با شرایط موجود دور از ذهن نیست، یعنی اگر همه چیز درست و روبه راه باشد باید به این مسئله شک کرد که برنامه ریزی و مدریت درست پس به چه دردی می خورد. تمامی ورزشکاران در هر رشته ای از ضعف مدیریت رنج می برند. دوستی می گفت این مسئله فقط در عرصه ورزش نیست، اقتصاد، آموزش و پرورش، تامین اجتماعی و …

ورزش ایران هم مانند سایر امور پناه برخدایی اداره می شود، علی آبادی رفت و سعید لو آمد،اگر از حق نگذریم  ورزش ایران همچون یک دختر فراری شده که در گوشه های تاریک یک شهر بزرگ …

————————————————————————————

پ.ن1:فکر کنم اتفاقات فوتبال و جودو و … نیازی به یادآوری ندارد.

پ.ن2: این مطلب را حتما بخوانید درباره فدراسیون جود، در این باره چند خطی می نویسم.

دهه زجر

این عنوان به هیچ وجه سیاسی نیست ! باور نمی کنید ؟

حدود دو سال پیش ، البته حدود که نه دقیقا دو سال پیش روز دوازدهم بهمن این بنده حقیر گندی زدم در حد تیم ملی که در روز مذبور بویش همه جا پیچید. چشمتان روز بد نبیند، به قدری استرس و فکر خیال کرده بودم چند کیلو لاغر شدم ! زندگی ام به هم ریخته بود و همه داشته هایم را از دست رفته می دیدم تا جایی که یک روز که از اداره به سمت خانه می رفتم در راه از شدت فشار زار زار گریه کردم و به خودم لعنت فرستادم.خود کرده را تدبیری نبود ولی خدایی در این نزدیکی ها صدای گریه یک جوان {خواستم بنویسم مرد ولی دیدم در این زندگی کوفتی کسی مردانگی  از من ندیده} را شنید و دلش سوخت  همه چیز ختم به خیر شد. هنوز هم که فکر آن روزها را می کنم تنم می لرزد.

بگذریم

امتحانات را کمی تا قسمتی ناپلئونی پشت سر گذاشتم و با خیال راحت دو ماه وقت دارم که کارهای عقب مانده ام را سر و سامانی بدهم. یکی از عقب ماندگی های اساسی همین وبلاگ است که به زور دارد نفس می کشد و اگر فکری به حالش نکنم باید فاتحه اش را بخوانم.

———————————————————————————

پ.ن1: بازگشت پیروزمندانه خودم را به آغوش وبلاگستان تبریک عرض می کنم.

پ.ن2: بدجور هوس یک بازی وبلاگی کرده ام، اگر دم دست چیزی دارید ندا بدهید ما هم شرکت کنیم ثواب دارد.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: