دهه زجر

این عنوان به هیچ وجه سیاسی نیست ! باور نمی کنید ؟

حدود دو سال پیش ، البته حدود که نه دقیقا دو سال پیش روز دوازدهم بهمن این بنده حقیر گندی زدم در حد تیم ملی که در روز مذبور بویش همه جا پیچید. چشمتان روز بد نبیند، به قدری استرس و فکر خیال کرده بودم چند کیلو لاغر شدم ! زندگی ام به هم ریخته بود و همه داشته هایم را از دست رفته می دیدم تا جایی که یک روز که از اداره به سمت خانه می رفتم در راه از شدت فشار زار زار گریه کردم و به خودم لعنت فرستادم.خود کرده را تدبیری نبود ولی خدایی در این نزدیکی ها صدای گریه یک جوان {خواستم بنویسم مرد ولی دیدم در این زندگی کوفتی کسی مردانگی  از من ندیده} را شنید و دلش سوخت  همه چیز ختم به خیر شد. هنوز هم که فکر آن روزها را می کنم تنم می لرزد.

بگذریم

امتحانات را کمی تا قسمتی ناپلئونی پشت سر گذاشتم و با خیال راحت دو ماه وقت دارم که کارهای عقب مانده ام را سر و سامانی بدهم. یکی از عقب ماندگی های اساسی همین وبلاگ است که به زور دارد نفس می کشد و اگر فکری به حالش نکنم باید فاتحه اش را بخوانم.

———————————————————————————

پ.ن1: بازگشت پیروزمندانه خودم را به آغوش وبلاگستان تبریک عرض می کنم.

پ.ن2: بدجور هوس یک بازی وبلاگی کرده ام، اگر دم دست چیزی دارید ندا بدهید ما هم شرکت کنیم ثواب دارد.

Advertisements

5 پاسخ

  1. درود بر شما
    خسته نباشی جوان
    یادمه پدربزرگم همش از برف سنگین سال 1350 و یا گاهی برف سنگین سی سال پیشتر از این را حرف می زد …
    این بلای کوفتی که می فرمایی بعدش با برف سنگین همراه نبود؟
    خب منم تو زندگی روزهایی داشتم که وقتی بهشون فک میکنم هنوز تنم می لرزه!!!
    خب برف ها آب شدند و فقط خاطره ازش مونده. خاطره رو ببوس (منظورم خاطره خانم زن همسایه نیستا D-:) بزار کنار و صد البته دیگه از این خاطره ها درست نکن.
    شاد زیی رفیق
    بدرود
    والله فقط تنها چیزی که یادمه روز جمعه بود و بنده کوچصفهان مهمانی تشریفم رو داشتم که تلفن زنگ خورد … 🙂

  2. دوست عزیز، با اینکه متن شما سیاسی نیست، عنوانتان سیاسی می باشد…
    بنابراین کله خودتان نیز بوی قرمه سبزی می دهد…
    گندتان مربوط به تاکسی تلفنی سر کوچتان نبوده احیانا؟
    شما را نمیدانم! اما خودم از شما بسیار مردانگی دیده ام…
    اما همچنان در شو آن باقی مانده ام که آیا شما نیز می توانی گریه کنی؟!!!!!!
    ذهر مار شوک بهم وارد شده ! گند هم بله دقیقا در راستای همان مسئله ای است که نیک می دانی و البته بنده در اولین دیدار خرخره شما را خواهم جوید! همش تقصیر این برونکاست که حال توی نیم وجبی رو نتونست بگیره

  3. اصلاح می شود:
    خط آخر «شو» به: «شوک»
    ***
    آی لاب یو!
    می تو 😉

  4. گاهی وقتا آدم توی بد تنگنایی گیر می کنه. زن باشی یا مرد، گریه برای همین لحظات آفریده شده. و گرنه بابزرگ شدن، خدا چشمه اشک آدم رو خشک می کرد.
    دقیقا 🙂

  5. خوش برگشتی.دلمون برای نوشته‌هات تنگ شده بود این مدت که نبودی 🙂
    مخلصیم داداش 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: