شاکی تر از همیشه

تست گویندگی را به خوبی پشت سر گذاشتم، خودم از اجرایم راضیم و فکر می کنم کارشناسانی هم که بودند راضی بودند. احتمالا یکی از آن پنج نفری هستم که از بین صد و شصت نفر می روم به مرحله بعد. ولی قسمت دوم روز جمعه را خراب کردند، همه چیز حول محور مینور بودنمان گذشت و آخر هم مادرم آب پاکی را روی هیکلم ریخت و گفت نه و پدرش هم دید که این طور است گفت نه و …  نگین هم بدون اینکه بخواهد مرا ببیند رفت تهران و فکر هم نمی کنم به این زودی ها دیگر برگردد… خردمان کردند و بیشتر از من نگین خرد شد.  دارم منفجر می شوم از دست همه شاکی هستم، بیشتر از همه از دست خدا… خسته ام، خسته تر از همیشه.

اینها را گفتم تا اگر دوستان مرا دیدند و تغییری در من حس کردند تعجب نکنند، اصلی ترین دلخوشی ام نگین بود که انگار لحظه به لحظه از من دورتر می شود … .

و حضرت حافظ تنها دردم را فهمید و گفت :

زبان خامه ندارد سر بيان فراق وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق
دريغ مدت عمرم که بر اميد وصال به سر رسيد و نيامد به سر زمان فراق
سری که بر سر گردون به فخر می‌سودم به راستان که نهادم بر آستان فراق
چگونه باز کنم بال در هوای وصال که ريخت مرغ دلم پر در آشيان فراق
کنون چه چاره که در بحر غم به گردابی فتاد زورق صبرم ز بادبان فراق
بسی نماند که کشتی عمر غرقه شود ز موج شوق تو در بحر بی‌کران فراق
اگر به دست من افتد فراق را بکشم که روز هجر سيه باد و خان و مان فراق
رفيق خيل خياليم و همنشين شکيب قرين آتش هجران و هم قران فراق
چگونه دعوی وصلت کنم به جان که شده‌ست
تنم وکيل قضا و دلم ضمان فراق
ز سوز شوق دلم شد کباب دور از يار مدام خون جگر می‌خورم ز خوان فراق
فلک چو ديد سرم را اسير چنبر عشق ببست گردن صبرم به ريسمان فراق
به پای شوق گر اين ره به سر شدی حافظ به دست هجر ندادی کسی عنان فراق

Advertisements

3 پاسخ

  1. انشالله درست میشه. درد فراق هم به سر می‌آید…

  2. درود بر شما
    رسيد مژده که ايام غم نخواهد ماند چنان نماند و چنين نيز نخواهد ماند.
    زندگی مبارزه هست بی گمان جنگ با شمشیر و توپ و تانک آسان تر است تا جنگ برای زندگی.
    پشت همدیگر باشید و اختلاف داخلی بین خودتون را کنار بزارید با هم برای بهترین ها بجنگید، بگذارید درسی بشوید برای انانی که زود تسلیم می شوند.
    برای دوست همه چیز نیکوست.
    به خدا هم هیچ ربط نداره، آن آسمانی دست کوتاه چه داند عشق و زندگی و مبارزه برای عشق.
    روزهای خوشی در راه است، باغ زندگی تان پر گل و لبتان خندان باد.

  3. سلام همشهري. راستش مينور بودن براي من و همسرمم بود. ميدونستيم كه خانواده ها بخصوص پدر همسرم ممكنه مخالفت كنن بويژه اينكه هم مادرم و هم پدر اون هر دو كارمند بهداري بودن و از اين چيزا خوب سر در مي آوردن اما تصميم گرفتيم نتيجه آزمايش رو بهشون نگيم بخصوص كه در اين مواقع مركز بهداشت بصورت مشروط بهت مجوز ميده. به هر حال من نتونستم به مادرم نگم. از همسرم اجازه گرفتم و به اون گفتم اما به پدر همسرم نگفتيم و تا الان هم نميدونه. براي بچه دار شدن راه سختي در پيش داريم اما فعلا بهش فكر نمي كنيم تا بعد. اميدوارم مشكلتون هم با درايت و تدبير بزرگترها و خودتون حل بشه.
    عجب 🙂 ، … امیدوارم بتونیم با هم ملاقاتی داشته باشیم و از تجربیاتت استفاده کنم . مرسی امیدجان

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: