تقدیم به زنگ انشایی که حذف شده!

یادم است آن زمان که نمی دانستم انشاء چیست و چطور باید بنویسم با این جمله شروع می کردم که : اکنون که قلم به دست گرفته ام می خواهم درباره … وقتی کم کم فهمیدم چقدر انشاء نوشتن برایم لذت بخش است تابستان و جزئیاتش را به خاطر می سپاردم تا درباره موضوع دوست داشتنی تابستان خود را چگونه گذراندید حرفی برای گفتن داشته باشم یا کم کم یاد گرفتم که می شود با خواندن  کتاب انشای بهتری نوشت. یادش به خیر همیشه زنگ انشا برایم شیرین ترین زنگ بود و هیچ وقت هم چشمم به دست کسی نبود که برایم بنویسد چون تنها بودم.یکی از معلم های انشایم که برایش احترام بسیاری قائلم آقای بصیری ، معلم انشای دوم راهنمایی بود.

تا جایی که یادم است اهل رودبار بود و آن زمان جزء معلمین جوان مدرسه ما به حساب می آمد. هیچ وقت صحنه آن خاطره شیرین انشاء خوانی را از یاد نمی برم. موضوع انشاء درباره یک خاطره شیرین بود و من ماجرای روز تولد خواهرکوچکم را نوشته بودم. از روی دفتر نمره اسامی را  صدا می کرد و قبل از خواندن اسم جدید، از انشای قبلی انتقاد می کرد و ایراد می گرفت، تا حرفش تمام می شد من دستم را بالا می بردم و می گفتم: آقا ما بیایم؟ به خدا خوب نوشتیم! اون هم نگاهی می کرد و از روی دفتر نمره اسمی می خواند. تا اینکه اصرارهای اعصاب خورد کن من ایشان را مجاب کرد تا اجازه بدهد انشایم را بخوانم. با تمام حس شروع کردم به خواندن انشاء … شیرین ترین لحظه برایم زمانی بود که انشایم تمام شدو بصیری برایم دست زد و خنده ای کرد و گفت انگار حق داشتی … هیچ وقت نصیحت های دلسوزانه اش یادم نمی رود.در بین معلم های انشاء مدیون آقای بصیری هستم. دوستان قدیمی زیادی را از طریق دنیای مجازی پیدا کرده ام و امیدوارم روزی آقای بصیری را از نزدیک ببینم.

پ.ن1: این چند خط را بعد از خواندن این خبر درباره حذف زنگ انشاء نوشتم.

پ.ن2: احتمالا دلیل انتقاد نکردن بصیری این بود که خسته شده بود از شنیدن انشاهای ما 🙂

پ.ن3: منبع تصویر هم یادم نیست، قبلا در یک پست استفاده کرده بودم، خدا ببخشد.

Advertisements

7 پاسخ

  1. من دقیقن برعکس این چیزایی که نوشتی، زنگ انشا غمم می‌گرفت و اصلن نمی‌تونستم بنویسم

  2. آقاجان، این یک تهدید است: اگر لینک پیوند وبلاگم را درست نکنی، برای بار چهارم می گویم ها…گفته باشم.در ضمن هر روز می آیم و کنترل می کنم و تا درست نکنی نظر بی نظر، بعله داداش، بگیر که اومدیم.

  3. درود بر شما
    اون زمان که من دانش آموز بودم ما علاوه بر انشا درس سرود هم داشتیم و یادم میاد همیشه شعرهای معروف رو بچه ها به جای سرود میخوندن و زیر دست معلم ها در می رفتند شعر روانشاد آقا سی خیلی معروف بود شعر آمنه (آمنه چشم تو …)
    زنگ انشا دوره ما اما خیلی جدی بود و من انشا های خوبی می نوشتم. یادش به خیر
    درس انشا درس مهمی بود و جای تأسف داره که حذف شد و این یکی از اون کارهاست.
    درس انشا درک و تفهیم بچه ها رو نسبت به دنیای اطراف کاملا تغییر میده و به طبع هدف اموختن فن نگارش، تفسیر و چکونگی نوشتن بوده کاری که امروزه با سوادهای ما از نعمتش محرومند.
    انتخاب لغت و واژه، تکمیل جمله با فعل مناسب و خیلی چیزهای دیگه که برای یک تحصیل کرده الزامی و موجب افتخاره.
    ایکاش می شد نامه معمولی یک رئیس بزرگ که زیر نامه اداری که اصلاحا بهش «هامش نامه» می گن رو براتون می آوردم از هزار جک خنده دار تر بود.
    خب با حذف انشا فن نوشتن هم فراموش میشه و اینم یکی از هزارن مورد دیگه
    خب دوست ندارم کامنت های طولانی بنویسم ولی خب این یکی شاید لازم بود.
    روزگار بر شما به شادی

  4. به مناسبت روز جهانی وبلاگ و معرفی وبلاگ شما در وبلاگ من.
    منتظر نظر تون هستم .

    روزبه

  5. 🙂
    Lin………k

  6. 🙂
    word……………..press……………..com

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: