آن میرزاقاسمی را بخور!

 کلا ژانر وطنیِ آن قورباغه را قورت بده، برای من خوردن میرزا قاسمی ست!  با وجود اینکه گیلکم به هیچ وجه نمی تونم با این خورشت محلی کنار بیام، صغیر و کبیر  گفته اند که اگر یک بار بخوری مشتری می شی، ولی باز هم نمی تونم اصلا فکرش رو بکنم که نزدیکش بشم.  حالا اینو گفتم تا به اینجا برسم که قبول بعضی از اشتباه ها برای من از خوردن میرزا قاسمی هم سخت ترست، حالا ببینید چه خبره  که خوردن میرزاقاسمی از قبول آن اشتباه راحتت تر است!

پ.ن: دوستی داشتم وقتی می خواست برام مثال این چنینی بزنه؛ می گفت: میثم فکر کن سخت ترین کار دنیا که می خواهی انجامش بدهی از این که سرت را در ماتحت خوک  فرو کنی راحت تر است!  یک خنده احمقانه هم چاشنی آخر کلام می کرد که بله تو می تونی!

به یاد ناصرخان حجازی

راستش نمی دانم از کجا و از چه چیز این مرد بنویسم. ناصر حجازی برای من و هم سن و سالانم یادآور خاطرات نوستالوژیک بود. خاطره آن فینال آسیایی و آن باران لعنتی که … لقب کاپلو را به او داده بودیم و برایمان باعث غرور بود استقلالی بودنمان. الان که این چند خط را می نویسم بغض عجیبی گلویم را گرفته و ول نمی کند نه به خاطر از دست دادن یک اسطوره ورزشی بلکه به خاطر درگذشت یک انسان آزاده. هیچ ربطی هم به آبی یا قرمز ندارد. هیچ ربطی به این ندارد که فوتبالی باشیم یا نه … در زمانه ای زندگی می کنیم که زدن حرف حق بهای سنگینی دارد، ناصرخان حجازی ثابت کرد که هیچوقت از پرداخت کردن هزینه سنگین ترسی ندارد … می شود ساعت ها از این مرد نوشت و ستایشش کرد ولی ناصر خان ثابت کرد که نیازی به تعریف و تمجید کسی ندارد و رفتار و کردارش بیانگر خیلی چیزها بود.

راستی ناصرخان دل استقلالی ها بدجور برایت تنگ می شود

خدایش بیامرزد

بودن یا نبودن !

آخرین باری که مطلبی در اینجا منتشر کردم باز می گردد به دوران کشف آتش توسط انسان، جای بسی خوشحالیست که حداقل به خودم جرات دوباره دادم که سرو سامانی به  این زاویه مجازی بدهم. در این دوسال خیلی ها به این درد ننوشتن دچارشده اند. شاید اصلی ترین دلیلش سرخوردگی از فیلتر شدن دسته جمعی وبلاگ های وردپرسی بود که مانند کشتار دسته جمعی ناراحت کننده بود، هست و احتمالا خواهد بود. راستش حوصله واکاوی دلیل گشادی مزمن خودم را ندارم فقط خواستم با نوشتن این چند خط ترک عادت ننوشتن را بشکنم و سعی کنم کم کم دوباره به روزهای خوب گذشته برگردم. ناسلامتی زمانی برای خودمان دست به کیبرد بودیم اساسی.

پ.ن: وردپرس چقدر تغییر کرده!

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: