روزهای قرمه سبزی

شاید هیچ وقت فکر نمی کردم که روزی جمله ی «ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم» بشود حس و حال زندگی من. در خرداد نود خیلی چیزها در زندگی من تغییر کرد و یا اگر هم تغییر قابل لمسی برای اطرافیان نباشد برای من شروع یک مسیر جدید در زندگی است.  گذشته را با همه خاطرات تلخ و شیرینش به معنای واقعی کنار گذاشتم و زندگی جدیدی را شروع کردم. از آنجایی که قرمه سبزی را می شود یکی از خوشمزه ترین خورشت های موجود در دوعالم در نظر گرفت، می شود این روزها را هم روزهای قرمه سبزی صدا کرد. شاید گفتنی ترین اتفاق این روزهای قرمه سبزی، قبول شدن گزارشم درباره مشکلات ورزش تکواندوی بانوان در آزمون پیش- گزینش دوره پیشرفته روزنامه‌نگاری زمانه بود که بسی شادمانم کرد. شاید مسئله خاصی برای خیلی ها نباشد ولی برای من حکم فنری را دارد که در حال جمع شدن است. باشد که رستگار شوم 🙂

پ.ن : سه خط آخر این پست تقدیم می شود به آقای بصیری معلم املا و انشاء سال دوم راهنمایی خودم در مدرسه دین و دانش.

Advertisements

ژیان باشیم!

نمی دانم روآ جدید را دیده اید یا نه، بدنه قبلی از لحاظ ظاهر تفاوت های قابل لمسی داشت ولی الان در نگاه اول دیگر آنقدر قابل لمس نیست. حالا حکایت خیلی از ما همین پوسته تقلبی ست، مثل  همان پیکانیم ولی فکر می کنیم پژو هستیم، دلمان خوش است کسی متوجه نمی شود که چقدر پیکان هستیم، در جمع  چیزی که نیستیم را تبلیغ می کنیم غافل از آن که در همان جمع هستند عده ای نکته بین که از ذات پیکانی ما خبردار می شوند. نه اینکه پیکان بد ست، هر چیزی ارزشش به این است که خودش باشد. ظاهر فلان ولی باطنی بصار …

خلاصه یه جایی این بدنه پژو کار دستمان می دهد، حالا سر پیچ ترمز کم آورد یا یک روزبارانی؛ شاید هم هیچ وقت دردسری ایجاد نکند ولی عقده پژو بودن همیشه بردل می ماند. خودمان باشیم حتی اگر ژیان هستیم.

پ.ن: این پست تقدیم می شود به خودم و همه اونهایی که بعضی وقت ها دلشان به چیزهای الکی خوش می شود!

مشتی ماشالله !

اولین بار آهنگ مشتی ماشالله را در اردوی کلاس پنجم، یکی از دوستانم به نام کوروش برایم خواند. کوروش به لطف برادر بزرگش این ترانه را حفظ کرده بود. خیلی حال کرده بودیم مخصوصا تکه ای که می گفت: آآآآآآآآ مشتی ماشالله! کوروش می خواند و ما هم می گفتیم آآآآآآآآ مشتی ماشالله … . خلاصه فکر کنم از لحاظ تاریخی اگر اشتباه نکنم اولین ترانه اعتراضی که شنیدم و دقیقا از آن استفاده بهینه کردیم  همین مشتی ماشالله بود که در راه برگشت اعصاب راننده مینی بوس را به یغما بردیم. خلاصه این ها را گفتم که دعوتتان کنم کاور راک این قطعه دوست داشتنی را از اینجا دانلود کنید و به یاد نوجوان های مملکت اسلامی در راه برگشت از اردوی مدرسه همنوا بشوید و آآآآآآآآآآ مشتی ماشالله گویان حالش را ببرید.

پ. ن: این پست تقدیم می شود به کوروش جعفری ربانی باستانی از شاهین شهر اصفهان  ساکن رشت که رفیق دوران دور بود. از سوم راهنمایی به بعد از نامبرده خبری در دست نمی باشد.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: