اسب حیوان نجیبی است !

چند مدت پیش از این طرف و آنطرف در مورد فیلم اسب حیوان نجیبی است شنیده بودم و کلیت ماجرا را این طور تعریف کرده بودند که رضا عطاران یک مامور باجگیر است و … . فرصتی یافت شد که بعد از مدت ها به سینما بروم و به قولی پخش زنده فیلم را ببینم. اگر فکر کردید قرار است در مورد فیلم بنویسم کور خوانده اید و باید بگویم شرمنده اخلاق ورزشی شما هستم. راستش من خودم تا به حال به پست ماموری نخوردم که به قولی بخواهد اینجانب را تلکه کند، البته نه اینکه نخورده باشم، احتمالا من خیلی خنگ بودم یا مامور مورد نظر بلد نبود بنده حقیر را متوجه قصد خیرش کند. یادم است یک بار با یک راننده وانت هم مسیر شده بودم و بنده خدا از زمین و زمان برایم می گفت. اتفاقی به یک مامور راهور برخورد کردیم که جناب مامورشد سوژه ادامه مسیر. ماجرا از این قرار بود که این آقای راننده یک روز از روزهای خدا سر صبح بار میوه ای را از مسیر الف می خواسته ببره به مسیر جیم که در بین راه که مسیر ب باشد به دلیل بار اضافه جلوی ایشان را می گیرند. درجه دار ایشان را راهنمایی می کند به جناب سرگرد یا سرهنگ … خلاصه سرهنگ/سرگرد چرتکه را در می آورد و بالا و پایین می کند و در آخر جمله معروف چقدر بنویسم را به زبان می آورد. آقای راننده هم بر می گردد می گوید سرکار سر صبح است و جیبم فقط دو هزار تومان موجودی دارد! سرکار هم می گوید برو پسر جان فیلم بازی نکن، خلاصه سرهنگ/سرگرد مملکت اسلامی به دوهزار تومان ناقابل راضی می شود!

از این دست اتفاقات بسیار است، راستش خودشان می گویند حقوق کم است و خرج زندگی زیاد. نمی دانم شاید من هم اگر جای آقایان مامور بودم می شدم یکی مثل خودشان ولی فعلا که نیستم پس مثل همه توانم قضاوت کنم و بگویم … . راستش به نظر بین مامور این مدلی با آن معلم کم فروش که شاگردهایش مجبورند به خاطر نمره کلاس خصوصی بروند یا آن رفتگر شهرداری که به عشق ماهانه بیشتر یا کمتر جمع کردن آشغال ها را دسته بندی می کند فرقی وجود ندارد.

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: