شرایط و آدمها

در این یک سال آدم های مهمی وارد زندگی من شدند و از طرف دیگر آدم هایی که فکر می کردم برایم مهم هستند به راحتی یا خودشان رفتند، یا خودم کنارشان گذاشتم. اصولا زندگی هیچ وقت آن طور که انتظارش را دارید پیش نمی رود یا آدمها آن طور که انتظار دارید باشند نیستند. یعنی فکر می کنید که خیلی به شما نزدیکند آن حد که تا می گویی ف می روند تا فرحزاد و بر می گردند ولی از شما می پرسند که ف حرف چندم الفبای فارسی است!

همیشه تغییرات سخت است، چه تغییر در لباس پوشیدن باشد، چه تغییر دادن یک طرز فکر و … . بگذریم از این حرف ها و برسیم به آدمها ! راستش چیزی که روی دلم مانده و فکر هم نمی کنم هیچ وقت هم بتوانم فراموشش کنم لطف دو دوست عزیز بود که برایم جای برادر های نداشته ام بودند، به قولی رفقای گرمابه و گلستان! بنده خدایی می گفت : «بیشترین قدرت برای آسیب رساندن به ما در چنگ آنهایی است که دوستشان داریم.» این چند خط را برای یادگاری نوشتم تا یادم باشد که …

پ.ن: این پست تقدیم می شود به آقای میم و آقای سین که رفاقت را در حقم تمام کردند و هنوز هم با گذشت چند مدت نمی توانم الطافشان را فراموش کنم!

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: