نوشتن یا ننوشتن مسئله این نیست

چند بار نوشتم و پاک کردم، هی نوشتم و پاک کردم که مبادا برداشت اشتباهی بشود و به قولی هم سیخ بسوزد و هم کباب. چند سال پیش خیلی راحت هر چیزی را که می خواستم می نوشتم و اصلا هم عواقبش برایم مهم نبود. ولی الان دیگر حتی درباره خودم هم نمی توانم درست بنویسم. اینجا گلایه ای کرده بودم از دوستانی و البته گویا جوابی هم داده اند.

از ماست که برماست!

غرور حسادت دروغگویی وذات بد دلیل ناملایمات زندگی هستش

آدم تا وقتی خودش اصلاح نکنه هیچوقت تغییری در رفتار اطرافیان پیش نمیاد

کلا برات متاسفم!

باز هم نوشتم و پاک کردم و نشد… . میبینید نمی شود راحت بود و نوشت. راستش انتظار تغییر از کسی ندارم، مشکل من با بیشتر دوستان این است که همینی هستم که گفتند، ولی همینم نه بیشتر نه کمتر مثل آفتاب پرست نیستم که رنگ عوض کنم یک روز رفیق گرمابه و گلستان باشم و یک روز … .ناراحتیم مشخص است و خوشحالیم هم همینطور، بلد نیستم نا ملایمت ببینم و لبخند بزنم. بدقول، بد اخلاق، اصلا گُه! شما خوب شما بشقاب پرنده! همه اشتباه می کنند همه بالا میروند پایین می آیند. بکشید بیرون از این آدم حسود، دروغگوی، بدذات .

پ.ن: به بزرگی خودتان ببخشید این نوشته مخاطبین خاص دارد اگر فکر می کنید که روی صحبتم هستید همین حالا در قدم اول شماره تلفن اینجانب بدذات را از فهرست تلفنتان پاک بفرمایید!

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: