سلیقه عجیب در تاکسی!

چندی پیش در مسیری با هموطنی آذری زبان حدودا چهل، چهل و پنج ساله در یک تاکسی هم مسیر بودم. من صندلی جلو نشستم و این هموطن عزیز صندلی عقب. کمی از مسیر نگذشته بود که دو دستش را روی صندلی های جلو گذاشت و سر صحبت را با راننده که از قضا جوان بود باز کرد که شما آقای راننده از چه خواننده ای خوشت میاد؟ و البته راننده بنده خدا تا خواست جوابش را بدهد گفت با همان لهجه گفت مثلا من عاشق عباس قادری و داوود مقامی هستم. خداییش خیلی باحال می خونن! اصلا خود صدا هستند اینا.حمیرا هم خیلی خوبه، هایده هم که خدابیامرزدش.  راننده بنده خدا هم که هاج و واج داشت این طرف آن طرف را نگاه می کرد گفت البته خواننده های جدید هم خوب هستند مثلا همین احسان خواجه امیری.

Kasseta_by_Javelines_rus

خلاصه این را گفت و برای آقای مسافر اهل دل یکی از آهنگ های آلبوم جدید احسان را گذاشت. هنوز بنده خدا احسان به خواندن نیفتاده بود که گفت نه بابا این جدیدا اصلن خوب نمی خونن. همونی که من گفتم. من و راننده زیر لب می خندیدیم و آقای مسافر داشت از علاقه مندی هایش می گفت. من و راننده که به در و دیوار نگاه می کردیم با شنیدن جمله  : لئو تولستوی توی یه کتابش گفته … .میخ کوب شدیم تا حدی که من با تعجب برگشتم ببینم واقعا این همان هموطن عزیز است یا نه!  که ناگهان تلفنش زنگ خورد و شروع کرد به زبان مادری یا پدریش به حرف زدن. من و راننده چشممان چهارتا شده بود که آخه تولستوی؟ من لحظه شماری می کردم که صحبتش تمام بشود و ببینم تولستوی چه جمله ای گفته بود که ایشان خوانده بود قرار بود برایمان نقل کند که از بد روزگار در بین همان بلند بلند تلفنی حرف زدن پیاده شد و من همچنان دارم فکر می کنم که قراربود چه جمله ای از تولستوی بشنوم!

پ.ن: نکته اخلاقی چی بود؟

به خاطر چند متر خوابگاه

کمی بیشتر از ساعت اداری از اتاقم زدم بیرون تا راهی خانه شوم. این روزها ایام ثبت نام است و دانشگاه حسابی شلوغ، از هر فرهنگی میشود نماینده ای پیدا کرد، کرد، لر، بلوچ و … . از پارکینگ که بیرون آمدم پدر و پسری که منتظر ماشین بودند نظرم را جلب کردند. ازآنجایی که سرویس داخلی این روزها کار نمی کند، پرسیدم کجا میری پدرجان؟ با لهجه اصفهانی گفت: تا دم در. سوارشان کردم تا دم در برسانمشان. مشخص بود که می خواهند برگردند شهر خودشان. نزدیک در ورودی که شدم گفتم مسیر بعدیتون کجاست؟ گفت میخوام برم اصفهان ولی نمی دونم کدوم طرف باید برم. گفتم: خب ترمینال باید بری، مسیرم همون طرفه می رسونمتون. از آینه به پسرک نگاه کردم، غمی در نگاهش بود. از پدر پرسیدم چی قبول شده؟ گفت: چه فایده خوابگاه نداشتن انصراف دادیم! از آینه نگاه کردم به پسرک و گفتم خب احتمالا شبانه هستی و خوابگاه تعلق نمیگیره دیگه. چی قبول شدی حالا؟ پسرک گفت: روزانه، مدیریت صنعتی. در همین لحظه بی اختیار نگاهم به دست های پدرش رفت. مشخص بود کارگر است.  پسرک ناراحت بود ولی مشخص بود که قبول کرده که نمی شود درس بخواند.گویا از چهار صبح تا چهار بعد از ظهر این در و آن در زدند ولی نشد که خوابگاه بگیرند.  تا جایی که میشد راهنمایی کردمشان ولی انگار مشکل پیچیده تر از نا آگاهی بود. به ترمینال رساندمشان، پدر دستش را در جیب کرد و باز هم نگاهم به دستانش بود، گفتم مسیرم بود رساندمت، امیدوارم پسرت موفق باشد. دلم گرفت و برای پسرک سوخت که یک سال دیگر باید تلاش کند به امید اینکه باز روزانه قبول بشود و دانشگاهی قبول بشود که خوابگاه داشته باشد یا در بهترین حالت در شهر خودش قبول بشود، یاد یکی از آشناها افتادم که با همین وضعیت پسرش را دانشگاه آزاد دارغوز آباد سفلی نوشته بود.خیلی متفاوت است نگاه به زندگی در بین فرهنگ های مختلف راستش گیلک ها حاضرند شام شب نداشته باشند ولی فرزندانشان درس بخوانند.

روز جهانی چپ دست ها!

چپ دست بودن برای من بعضی از اوقات موهبت بوده بعضی از اوقات هم دردسر. حالا مهم نیست دردسرش کجا بوده و موهبتش کجا مهم این است که تحقیقات نشان می دهد افراد چپ دست در هنگام اعمالی نظیر بازی های رایانه ای و و حرکات ورزشی سریعتر از راست دستها تفکر می کنند ، یا افرادی که کاملا چپ دست هستند در مقایسه با راست دستها به میزان 43 میلی ثانیه سریعتر می توانند حروف مشابه را در دو طرف یک صفحه نمایش تشخیص بدهند و یا افراد چپ دست در زمینه استفاده هم زمان از هر دو نیمکره مغز خود توانایی بیشتری دارند و به همین جهت در فعالیتهای نیازمند هر دو نیمکره مغز ، از افراد راست دست ماهر ترند. راستش ما چپ دستها به دلیل کمبود امکانات مجبوریم با هر دو دستمان کار کنیم و به همین خاطر کلا فرق میکنیم ! باور ندارید؟ بگردید یک چپ دست پیدا کنید و تفاوت را خودتان احساس می کنید.

راستش این پست را نوشتم تا برای بزرگداشت این روز فرخنده خاطره ای از چپ دست بودنم نقل کنم بلکه دور هم کمی شاد شویم. ماجرا از این قرار است که در مملکت ما در هنگام ثبت نام کنکور گزینه ای هست برای چپ دست ها که اگر علامت بزنید احتمالا صندلی مخصوص چپ دست ها نصیبتان می شود. خدمتتان عارض شوم که ما هر دفعه که علامت زدیم هیچ فرقی نکرد به حالمان و فقط روز کنکور میشد با همین ترفند نظم جلسه را اندکی به هم ریخت و خلاصه … در یکی از کنکورهای زندگی ، رفتیم نشستیم و دیدم بعله باز هم صندلی راست دستی برایم گذاشته اند و از آنجایی که دیگر حس مردم آزاری درمن اندکی کشته شده بود بیخیال نشستم و در و دیوار را نگاه کردم. در همین بین یک انسان شیر پاک خورده دو عدد صندلی چپ دستان را کشاش کشان آورد داخل کلاس. من از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم و سرمست از این مسئله بودم که الان آقای مهربان می پرسد چه کسی چپ دست است و من به عنوان یک آدم خاص در آن لحظه شصتم را بالا می برم. در همین فکر و خیال بودم که آقای مهربان قصه پرسید … . چشمتان روز بد نبیند از کلاس حدود چهل نفری تقریبا سی و پنج نفر چپ دست بودیم! همه همدیگر را نگاه کردیم و بعد از سکوت و تعجب زدیم زیر خنده … نکته جالب این کنکور این بود که من در همین کنکور قبول شدم و در ورودی بچه های ما ، فقط من چپ دست بودم!

در ضمن دلیل خاص بودنمان هم این همه آدم خاص که چپ دست هستند: نشریه فاینانشیال تایمز گزارشی داده که تعداد مدیران چپ‌دست در شرکت‌های اینترنتی تقریباً دو برابر شرکت‌های غیر اینترنتی یا سنتی است. افلاطون و ارسطو دو چهره نامدار چپ‌دست هستند [۵]. همچنین چارلی چاپلین، آلبرت اینشتین، اسحاق نیوتن، بتهوون، باخ، لئوناردو داوینچی، میکل‌آنژ، پیکاسو، شکسپیر، نیچه، بیل گیتس، جرج مایکلو مهاتما گاندی نیز از چپ‌دست‌های نامی می‌باشند. باراک اوباما پنجمین رئیس جمهور چپ دست آمریکا در میان هفت رئیس جمهور اخیر این کشور (از جرالد فورد در ۱۹۷۴) تاکنون است. از میان چهار رئیس جمهور اخیر ایالات متحده، تنها جرج بو ش پسر چپ دست نیست.رونالد ریگان چپ دست بود و جرج بوش پدر, بیل کلینتون و همانگونه که پیشتر اشاره شد باراک اوباما همگی چپ دست هستند.

پ.ن:  بیشتر درباره ما  بخوانید +

این مردم بی تفاوت!

چند سال پیش بود در یکی از شلوغ ترین خیابان های شهر داشتم قدم می زدم که ناگهان دیدم اطراف خودرو پرایدی شخصی به اصطلاح مرد! زنی را کشان کشان می برد سوار ماشین کند. من و چند نفر دیگر اعتراض کردیم و به سمت مرد رفتیم و در همان بین مرد گفت:  قضیه ناموسی است! من کوتاه نیامیدم ولی اکثریت مردم آنجا از مرد حمایت کردند که آقا به شما چه ناموسش است و … خلاصه ما نفهمیدیم چه شد و مجبور شدیم کوتاه بیاییم.

باز هم چند سال پیش یک مامور راهنمایی رانندگی ماشینی را متوقف می کند و نمی دانم تخلف راننده چه بود ولی در بین جنگ لفظی راننده و مامور،  زنی که همراه ماشین بود پیاده شد با لنگه کفش به جان مامور بخت برگشته افتاد، خانم ها که حرکتی نکردند و آقایان هم جرات نکردند که کاری کنند! بعد از خونین و مالین شدن مامور بیچاره، راننده زن را جدا کرد و …

این دوجریان شاید به هم بی ربط باشند ولی یک نقطه مشترک دارند که بی تفاوتی مردم نسبت به اتفاقی است که در چند قدمیشان می افتد. اشتراک این دو جریان این است که خیلی راحت با توسل به یک دلیل احمقانه اجازه وقوع هر حادثه ای را می دهند. چند وقت پیش میدان کاج و اتفاقات مشابه و این آخری هم قتل دختر دانشجو توسط یک پسر با پنجاه ضربه چاقو! فکرش را هم نمی شود کرد که در روز روشن یکی پنجاه ضربه چاقو بخورد و هیچ کس حرکتی نکند! برایم خیلی جالب است، در خیابان اگر ماشین زنی پنچر شود همه فردین بازیشان گل می کند که پنچری ماشینش را بگیرند، ولی در روز روشن یکی را تکه و پاره می کنند آب از آب تکان نمی خورد! می گویند پلیس برای چه است؟ این دقیقا همان دلیل احمقانه ای است که برای توجیه بی توجهی ما نسبت به اتفاقات اطرافمان علم می کنیم.

پ.ن: دوستی می گفت همه اش تقصیر موبایل و شبکه های اجتماعی است و اینکه مردم می خواهند سوژه داشته باشند، در مورد دوم که گفتم هنوز موبایل وجود خارجی نداشت! مرض همان بی تفاوتی است که جامعه ما دچارش است!

پ.ن: منبع تصویر هم اینجا

پ.ن: این هم شرح ماجرای قتل دختر دانشجو با پنجاه ضربه چاقو!

گفتمانی با جامعه پزشکی!

سلام علیکم

خانم یا آقای  جامعه پزشکی خسته نباشید

خدمت انور با سعادتتان عارض شوم که می خواهم با شما درباره موضوعی صحبت کنم که این روزها بدجور روی اعصاب همه رفته، ولی نمی دانم چرا کک شما اصل به گزیدن نیفتاده! شاید فکر کنید می خواهم درباره جا گذاشتن قیچی در شکم  بیمار زبان بسته حرف بزنم یا عمل هایی که به دلیل  تشخیص اشتباه انجام می دهید یا داروهایی که به خاطر اشتباه در تشخیص تجویز می کنید و یا اینکه  قسمی را که خورده اید به شما یادآوری کنم. جامعه محترم و عزیز می خواهم درباره شخصی حرف بزنم به اسم روازاده که این روزها هم روانی زاده صدایش می کنند. خیلی هم معروف شده و کلی هم طرفدار پیدا کرده! حالا یک عده فقط برای اینکه باعث خنده می شود طرفدارش شده اند و البته یک عده هم به حرف هایش ایمان دارند! برایم عجیب است که ندیدم یکی از اعضای محترم این جامعه نسبتا بزرگ موضعی دربرابر اراجیف این آقا بگیرد!  هر چند حرف های این آقا در سطحی از جامعه حداکثر کاری که  می کند خنداندن ملت است ولی در قسمت بزرگتر جامعه ما که سرشار از طرز فکر خرافاتی است تاثیر مستقیم می گذارد. جامعه محترم پزشکی اگر برای سلامت و شعور مردم ارزشی قائل نیستید برای لقب پزشک ارزشی  قائل شوید. خرافات در حالت عادی باعث عقب گرد ما در تمامی امور شده حداقل سلامت مردم را از این موضوع استثناء کنید. والله ما که هیچ کسمان پزشک نیست از اینکه هی تاکید می شود دکتر روازاده شرممان می شود شما را نمی دانم!

پ.ن: البته جامعه پزشکی ما اعتراض می کند ولی به این مدل موضوعات !

پ.ن: سوگند بقراط را هم بخوانید بد نیست.

پ.ن: نگاهی هم به سایت روانی زاده بیاندازید!

ژیان باشیم!

نمی دانم روآ جدید را دیده اید یا نه، بدنه قبلی از لحاظ ظاهر تفاوت های قابل لمسی داشت ولی الان در نگاه اول دیگر آنقدر قابل لمس نیست. حالا حکایت خیلی از ما همین پوسته تقلبی ست، مثل  همان پیکانیم ولی فکر می کنیم پژو هستیم، دلمان خوش است کسی متوجه نمی شود که چقدر پیکان هستیم، در جمع  چیزی که نیستیم را تبلیغ می کنیم غافل از آن که در همان جمع هستند عده ای نکته بین که از ذات پیکانی ما خبردار می شوند. نه اینکه پیکان بد ست، هر چیزی ارزشش به این است که خودش باشد. ظاهر فلان ولی باطنی بصار …

خلاصه یه جایی این بدنه پژو کار دستمان می دهد، حالا سر پیچ ترمز کم آورد یا یک روزبارانی؛ شاید هم هیچ وقت دردسری ایجاد نکند ولی عقده پژو بودن همیشه بردل می ماند. خودمان باشیم حتی اگر ژیان هستیم.

پ.ن: این پست تقدیم می شود به خودم و همه اونهایی که بعضی وقت ها دلشان به چیزهای الکی خوش می شود!

حرف راست را باید از بچه شنید!

در مراسمی که یکی از ادارات استان برای گرامیداشت دهه فجر گرفته بود، مجری برنامه برای سرگرمی، تعدادی از کودکان را برای مسابقه ای کودکانه فرا می خواند تا بلکه مجلس را گرم کند. بعد از لوس بازی های معمول می رود سراغ سوالات …

خب عزیزم، قرآن چند تا سوره داره ؟

دخترک با کمی مکث و اعتماد به نفسی مثال زدنی فریاد می زند: 243 تــــــا!

مجری برنامه پس از ضایع شدن به سراغ نفر بعدی می رود و سوال دوم را مطرح می کند:

عزیزم کدوم سوره قرآن بدون بسم الله شروع می شه؟

پسرک با نگاهی به چپ و راست گفت: حمد!

مجری که خوشحال شده بود شاخ محبت را نکشید و پرسید، خب عزیزم حالا که اینو گفتی بگو ببینم کدوم سوره است که  دوتا بسم الله داره ؟

پسرک با قاطعیت گفت:  توحیـــــد!

آقای مجری که از ضایع شدن خسته شده بود سوالات دینی را بیخیال شد و گفت که خب حالا وقت تست هوشه، رو به یکی دیگه از دخترها کرد گفت:

خب عزیزم  اگه یه هواپیما که داره میره عربستان سر مرز خراب بشه،  برمی گرده ایران  یا میره عربستان؟

دخترک با صدایی مغموم گفت: همه میمیرن! (صدای خنده سالن را ترکاند و مجری سعی کرد سمبل کاری کند)

از نفر بعد پرسید، عزیزم تو بگو جواب چی میشه:  این یکی گفت:  هیچ  بازمانده ای نمی مونه!( و دوباره سالن ترکید از خنده)

و … .

——————————–

جواب های بالا صد درصد واقعی است! وای به حال مملکتی که کودکانش در دنیای کودکیشان هم جوابی به غیر از مرگ برای سوالات پیدا نمی کنند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: