وبلاگ نویسی انتزاعی و این روزها

چند مدتی بود که به وبلاگنویسی انتزاعی روی آورده بودم. حتما می پرسید این دیگر چه صیغه ای از وبلاگ نویسی است؟ راستش همه وبلاگ نویس ها اول فکر می کنند بعد می نویسند در وبلاگ و خلاصه منتشر می کنند. این مدل وبلاگ نویسی اول فکر می کنی که در مورد چه می خواهی بنویسی، بعد همین طوری در ذهنت حس میگیری که داری تایپ می کنی و بعد هم منتشر! خلاصه هیچ هزینه ای هم ندارد بدون درد و خونریزی همه چیز ذهنی است! تازه اگر به سطحی از عرفان دیجیتالی برسید می توانید نظرات هم داشته باشید و کلی ذوق کنید! خلاصه این را گفتم تا بدانید که ما هستیم ولی این مدلی می نویسیم.

حالا سر شبی از شدت فشار اینطرف و آن طرف دیگه نمی شد انتزاعی کار کرد مجبور شدیم به شیوه های سنتی روی بیاوریم. اصولا آدمی نیستم که در دنیای واقعی با کسی درد دل کنم و به قول دوستان تودار هستیم درحد چی! راستش همین اخلاق گُه! باعث شده که اطرافیان مدل دیگری فکر کنند و بگذارند به حساب چیزهای دیگر. باور بفرمایید این چند مدت فشار عجیب و غریبی را تحمل می کنم. طبق معمول حوصله توضیح دادن ندارم ولی معذرت خواهی ویژه را قبول کنید از همین تریبون تا بعد سر فرصت منتشرش کنم !

پ.ن: در ضمن هفته وبلاگ و روزوبلاگستان فارسی هم تمام شد و ما انتزاعی پستمان را منتشر کردیم. یک پست ویژه طلبتان برای مناسبت های وبلاگی که گذشت چون وبلاگ و وبلاگ نویسی تاثیراتی متفاوت در زندگی من گذاشت.

روز جهانی چپ دست ها!

چپ دست بودن برای من بعضی از اوقات موهبت بوده بعضی از اوقات هم دردسر. حالا مهم نیست دردسرش کجا بوده و موهبتش کجا مهم این است که تحقیقات نشان می دهد افراد چپ دست در هنگام اعمالی نظیر بازی های رایانه ای و و حرکات ورزشی سریعتر از راست دستها تفکر می کنند ، یا افرادی که کاملا چپ دست هستند در مقایسه با راست دستها به میزان 43 میلی ثانیه سریعتر می توانند حروف مشابه را در دو طرف یک صفحه نمایش تشخیص بدهند و یا افراد چپ دست در زمینه استفاده هم زمان از هر دو نیمکره مغز خود توانایی بیشتری دارند و به همین جهت در فعالیتهای نیازمند هر دو نیمکره مغز ، از افراد راست دست ماهر ترند. راستش ما چپ دستها به دلیل کمبود امکانات مجبوریم با هر دو دستمان کار کنیم و به همین خاطر کلا فرق میکنیم ! باور ندارید؟ بگردید یک چپ دست پیدا کنید و تفاوت را خودتان احساس می کنید.

راستش این پست را نوشتم تا برای بزرگداشت این روز فرخنده خاطره ای از چپ دست بودنم نقل کنم بلکه دور هم کمی شاد شویم. ماجرا از این قرار است که در مملکت ما در هنگام ثبت نام کنکور گزینه ای هست برای چپ دست ها که اگر علامت بزنید احتمالا صندلی مخصوص چپ دست ها نصیبتان می شود. خدمتتان عارض شوم که ما هر دفعه که علامت زدیم هیچ فرقی نکرد به حالمان و فقط روز کنکور میشد با همین ترفند نظم جلسه را اندکی به هم ریخت و خلاصه … در یکی از کنکورهای زندگی ، رفتیم نشستیم و دیدم بعله باز هم صندلی راست دستی برایم گذاشته اند و از آنجایی که دیگر حس مردم آزاری درمن اندکی کشته شده بود بیخیال نشستم و در و دیوار را نگاه کردم. در همین بین یک انسان شیر پاک خورده دو عدد صندلی چپ دستان را کشاش کشان آورد داخل کلاس. من از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم و سرمست از این مسئله بودم که الان آقای مهربان می پرسد چه کسی چپ دست است و من به عنوان یک آدم خاص در آن لحظه شصتم را بالا می برم. در همین فکر و خیال بودم که آقای مهربان قصه پرسید … . چشمتان روز بد نبیند از کلاس حدود چهل نفری تقریبا سی و پنج نفر چپ دست بودیم! همه همدیگر را نگاه کردیم و بعد از سکوت و تعجب زدیم زیر خنده … نکته جالب این کنکور این بود که من در همین کنکور قبول شدم و در ورودی بچه های ما ، فقط من چپ دست بودم!

در ضمن دلیل خاص بودنمان هم این همه آدم خاص که چپ دست هستند: نشریه فاینانشیال تایمز گزارشی داده که تعداد مدیران چپ‌دست در شرکت‌های اینترنتی تقریباً دو برابر شرکت‌های غیر اینترنتی یا سنتی است. افلاطون و ارسطو دو چهره نامدار چپ‌دست هستند [۵]. همچنین چارلی چاپلین، آلبرت اینشتین، اسحاق نیوتن، بتهوون، باخ، لئوناردو داوینچی، میکل‌آنژ، پیکاسو، شکسپیر، نیچه، بیل گیتس، جرج مایکلو مهاتما گاندی نیز از چپ‌دست‌های نامی می‌باشند. باراک اوباما پنجمین رئیس جمهور چپ دست آمریکا در میان هفت رئیس جمهور اخیر این کشور (از جرالد فورد در ۱۹۷۴) تاکنون است. از میان چهار رئیس جمهور اخیر ایالات متحده، تنها جرج بو ش پسر چپ دست نیست.رونالد ریگان چپ دست بود و جرج بوش پدر, بیل کلینتون و همانگونه که پیشتر اشاره شد باراک اوباما همگی چپ دست هستند.

پ.ن:  بیشتر درباره ما  بخوانید +

یک پوستر یک سوتی !

مشغول وبگردی بودم، در وبلاگ بهنام قلی پور پوستری  را دیدم که جمله ای آشنا رویش نقش بسته بود، آقای قلی پور به نکاتی گیر داده بودند که بهتر است خودتان بخوانید. نکته  جالب اینجاست  حضرات مروج حجاب از جملاتی به عنوان شعار استفاده می کنند که  خودشان هم خبر ندارند منبعش کجاست!

جمله زیر  به ظاهر برگرفته از نامه ای  است که به اصطلاح چارلی چاپلین به دخترش نوشته است ولی  در واقع چارلی بیچاره روحش هم از این نامه خبر ندارد، چون این نامه زائیده تخیل یک روزنامه نگار ایرانی است به نام فرج الله صبا . قسمتی از توضیحات ایشان به نقل از سایت خبرگزاری میراث فرهنگی را اینجا بخوانید:

«سي و چند سال پيش در مجله روشنفکر تصميم گرفتيم به تقليد فرنگي ها ما هم ستوني راه بيندازيم که در آن نوشته هاي فانتزي به چاپ برسد. بهرحال مي خواستيم طبع آزمايي کنيم. اين شد که در ستوني هر هفته نامه هايي فانتزي به چاپ مي رسيد. آن بالا هم سرکليشه «فانتزي» تکليف همه چيز را روشن مي کرد. بعد از گذشت يکسال ديدم مطالب ستون تکراري شده. يک روز غروب به بچه ها گفتم مطالب چرا اينقدر تکراري اند. گفتند: اگر زرنگي خودت بنويس! خب ، ما هم سردبير بوديم. به رگ غيرت مان برخورد و قبول کرديم. رفتم توي اتاق سردبيري و حيران و معطل مانده بودم چه بنويسم که ناگهان چشمم افتاد به گراوري که روي ميزم بود و در آن عکس چارلي چاپلين و دخترش چاپ شده بود. همان جا در دم در اتاق را بستم و نامه اي از قول چاپلين به دخترش نوشتم. از آن طرف صفحه بند هم مدام فشار مي آورد زود باش بايد صفحه ها را ببنديم. آخر سر هم اين عجله کار دستش داد و کلمه فانتزي از بالاي ستون افتاد. همين شد باعث گرفتاري من طي اين همه سال».
بعد از چاپ اين نامه است که مصيبت شروع مي شود: «آن را نوار کردند ، در مراسم مختلف دکلمه اش مي کردند ، در راديو و تلويزيون صد بار آن را خواندند ، جلوي دانشگاه آن را مي فروختند ، حتي مرحوم مطهري در مقدمه کتابش «حقوق زن در اسلام» از آن استفاده کرد. هر چقدر که ما فرياد کشيديم آقا جان اين نامه را چاپلين ننوشته کسي گوش نکرد. بدتر آنکه به زبان ترکي استانبولي و آلماني و انگليسي هم منتشر شد. حتي در چند جلسه که خودم نيز حضور داشتم باز اين نامه را خواندند و وقتي گفتم اين نامه جعلي است و زاييده تخيل من ريشخندم کردند که چه مي گويي ما نسخه انگليسي اش را هم ديده ايم!»

قضاوت با خودتان، روزانه بارها و بارها شاهد سوتی های بدتر از این هستیم ولی چه می شود کرد. حرف های بدتری هم می شود نثار این حضرات کرد ولی …

 

پ.ن: متن گفتگوی آقای فرج الله صبا را اینجا بخوانید. درضمن اینجا را هم ببینید شاید پوسترهای دیگر رویتان تاثیر گذاشت و به راه راست هدایت شدید! 🙂

شب ایرانی وبلاگستان فارسی

این روزها اکثر دوستان از این می نالند که ای وای! وامصیبتا! وبلاگستان فارسی در کما به سر می برد! مرگ مغزی کرده و شاید هم مرده است … یکی بیاید رضایت بدهد اعضایش را اهدا کنیم و این حرف ها. خدمتتان عارض شوم منکر این اتفاق نمی شوم که کرکره وبلاگستان فارسی تا نصفه پائین کشیده شده و دیگر آن شور و شوق سابق را ندارد ولی واقعا دلیلش چه چیزی می تواند باشد؟! دلیل اینکه به عبارتی تولید محتوا در وبلاگستان فارسی سابقا پررونق به این حال و روز افتاده چیست ؟دلیل اینکه پرلایک ترین مطالب موجود در گوگل ریدرها مینیمال های یخ و بی مزه هستند چیست؟ دلیل اینکه یک آوردن یک اسمایل یاهو به عنوان یک پست خلاقیت نویسنده قلمداد می شود چیست؟!

راستش به نظر من اصلی ترین دلیل کم شدن تولید محتوا در وبلاگستان جا به جایی نسل هاست! برای خیلی ها وبلاگ نویسی از 16 یا 17 سالگی شروع شد. روزنوشت و کپی کردن مطلب از این طرف و آن طرف و شعر نوشتن و به یاد یار خط خطی کردن ژانر های ابتدایی آن دوران بود. حکایت کامنت وبلاگ خوبی داری به من سر بزن و گل و بلبل و لینکت کردم لینکم کن و حلقه های دوستی وبلاگی … . این نسل تازه وارد توسط قبلی ها حمایت می شد و خود را در جمعی پویا تر میدید و به همین دلیل سعی می کرد خودش را ارتقا دهد، برای مطالبش وقت بیشتری بگذارد و کم کم برای خودش صاحب نظر بشود و این مسئله خود چند سالی طول می کشید. در این بین نسل قیلی در زندگی واقعی دچار تحولاتی میشد مثل ازدواج و کار و … همین دلایل کافی بود تا نسل جدید بشود پرچم دار وبلاگستان برای خودش برو بیایی پیدا کند.

روزگار چرخید و چرخید رسید به عصر حاضر که  سوژه خنده ما شده کامنت هایی که زمانی خودمان می گذاشتیم. مثل خیلی اتفاقات دیگر گذشته خودمان را کمی تا قسمتی از یاد برده ایم. این غرور و جو گرفتگی ما  یک طرف شبکه های اجتماعی هم طرف دیگر که باعث می شود آن عطش مطرح شدن و راه یافتن نسل جدید به حلقه های دوستی برطرف شود. خیلی راحت حرف هایی که باید در چندین خط زده می شد تا بازخوردی برایش دیده بشود، در چند ثانیه با کمتر از چند در این شبکه ها می شود گرفت! اگر به جامعه برگردیم، زمانی بود که مثلا اگر شلوار یا پیراهنی پاره میشد اگر پدر و مادر به بهترین شیوه آن البسه را رفو می کردند به زبان خوش که عمرا دوباره می پوشیدیم و اگر هم می پوشیدیم تمام سعی مان بر این بود که  کسی آن قسمت رفو شده را نبیند. ولی در حال حاضر در کوچه و خیابان متولدین چند سال بعد از ما شلوارهای پاره وجر خورده را به چند برابر قیمت یک شلوار سالم به تن می کنند و به نوعی شلوار وصله پینه ای نوعی کلاس به حساب می آید.

حالا ربط این شلوارهای پاره به وبلاگستان ما همین است که سلیقه ها در اثر جابه جایی نسل ها عوض شده و کار خاصی هم نمی شود انجام داد و باید امیدوار بود… وبلاگستان فارسی هنوز زنده است ولی ما هستیم که این نوع زندگیش را دوست نداریم.

پ.ن: این نوشته برای روزوبلاگستان فارسی نوشته شده، روزجهانی وبلاگ از دستم در رفت، به بزرگی خود ببخشید. سعی می کنم این چند روز در این محدوده بیشتر بنویسم شاید خداوندگار از گناه تاخیرم بگذرد!

وبلاگ نویسی ، کمی بالا کمی پائین ! {طرح سوال}

نمی دانم چرا بعضی از دوستان روی این مسئله تاکید می کنند که مثلا نسل وبلاگ نویس های آی تی نویس در حال انقراض است. چند سوال در همین برخورد اول مطرح می شود که :

واژه  آی تی که نسل نویسندگان مرتبط با این موضوع در حال انقراض است، چیست ؟

آیا ترجمه  کلمه به کلمه یک مطلب بدون جا انداختن یک ویرگول می شود آی تی نویسی ؟

تخصصی نوشتن یک هنر است ؟

آیا دوستان عزیزی که دست از نوشتن برمی دارند دلیلش عدم استقبال جامعه کاربران وب است ؟ {اگر راحت تر بگوئیم سرخورده شده اند؟}

و …

این ها سوال هایی است که می شود از فضای این روزهای وبلاگستان کشید بیرون و بیشتر به بحث و بررسی این موضوع پرداخت. یک کامنت در شبکه گوگلی وبلاگ صادق عزیز برخورد کردم که سوال های بالا { والبته چند سوال دیگر که نوشتنش احتمالا سرم را به باد می دهد} را در ذهنم چرخاند. فکر کنم بشود بیشتر به این موضوع پرداخت و کمی ریزتر شد در این مسئله. ,  بد نیست  که دوستان دیگر هم در این مورد بنویسند و سوال هایی مطرح کنند تا با هم جوابی برایشان پیدا کنیم.

پ.ن: فیس پانزدهم را از دست ندهید!

جشنواره وبلاگ نویسی انزلی {پوستر}

این هم پوستری که در سریع ترین زمان توسط یکی از اساتید گروه کامپیوترطراحی شد،به طور یقین طراحی پوستر مرحله استانی را به صورت یک مسابقه برگزار می کنیم. باشد که این حرکت شروعی باشد برای وبلاگستانی پربار تر!

نخستین جشنواره وبلاگ نویسی شهر انزلی !

از حدود دو ماه پیش وقتی که انجمن ترنج شروع به کار کرد در صدد این بودم که به پای بقیه دوستان را به دنیای دوست داشتنی وبلاگ نویسی باز کنم. بعد از رایزنی با یکی دو نفر از اساتید اهل دل قرار شد که جشنواره ای وبلاگ نویسانه در حوزه علوم کامپیوتر برگزار کنیم. برای شروع از شهر انزلی شروع کردیم و اگر خدا بخواهد و این جشنواره دانشجویی به خوبی برگزار شودبه طور یقین در سطح استان و حتی سه استان شمالی برگزار خواهد شد.

پوستر ها چاپ شد و از امروز در مراکز آموزشی شهر توزیع می شود، در کل تجربه سخت والبته  جالبی است. بدون پول و امکانات همه چیز دارد به خوبی جلو می رود. هر چند کمی تا قسمتی هم دخالت های اعصاب خورد کن حوصله را به سر می برد ولی خوب، هر چه هست خود من که راضی هستم.

حدود دوهفته هم هست که شروع کرده ام بذر اعتیاد به وردپرس را پاشیده ام و فکر کنم در همین ماه صد نفری را به جامعه وردپرس فارسی اضافه کنم. در ضمن دوستانی که همدیگر را می شناسیم، برای مسابقات استانی به شدت روی شما حساب باز کرده ام. فعلا باید دید نتیجه کار در این وسعت چه می شود و بعد برنامه ریزی برای مرحله استانی را شروع خواهیم کرد. اینجا در مورد مقررات مسابقه نوشته شده و پوستر مسابقات هم فایلش همراهم نیست، به بزرگی خود ببخشید. من با یکی از بندهایی که به شدت مشکل دارم، تعیین محدودیت سنی برای شرکت کنندگان است، که به طور یقین در مرحله استانی کمی تا قسمتی قوانین را عوض می کنیم.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: