به یاد ناصرخان حجازی

راستش نمی دانم از کجا و از چه چیز این مرد بنویسم. ناصر حجازی برای من و هم سن و سالانم یادآور خاطرات نوستالوژیک بود. خاطره آن فینال آسیایی و آن باران لعنتی که … لقب کاپلو را به او داده بودیم و برایمان باعث غرور بود استقلالی بودنمان. الان که این چند خط را می نویسم بغض عجیبی گلویم را گرفته و ول نمی کند نه به خاطر از دست دادن یک اسطوره ورزشی بلکه به خاطر درگذشت یک انسان آزاده. هیچ ربطی هم به آبی یا قرمز ندارد. هیچ ربطی به این ندارد که فوتبالی باشیم یا نه … در زمانه ای زندگی می کنیم که زدن حرف حق بهای سنگینی دارد، ناصرخان حجازی ثابت کرد که هیچوقت از پرداخت کردن هزینه سنگین ترسی ندارد … می شود ساعت ها از این مرد نوشت و ستایشش کرد ولی ناصر خان ثابت کرد که نیازی به تعریف و تمجید کسی ندارد و رفتار و کردارش بیانگر خیلی چیزها بود.

راستی ناصرخان دل استقلالی ها بدجور برایت تنگ می شود

خدایش بیامرزد

Advertisements

امان از پایتخت نشین ها !

قبلا گفته بودم که خواهرم مهسا در رشته تکواندو فعالیت می کند،دو هفته پیش در مسابقات قهرمانی دانشگاه های آزاد مقام دوم را کسب کرد و عملا درتیم منتخب دانشگاه آزاد قرار گرفت برای المپیاد ملی  ورزش های دانشجویی . نمی دانم تا به حال شده در جایی صرفا به دلیل شهرستانی بودن جدا شوید یا مورد تمسخر قرار بگیرید ؟

حالا اصل ماجرا از این قرار است که قرار بود آبجی مهسای من در تیم الف پا بزند {از اصطلاحات رایج بین تکواندوکارها} که به دلیل خود بزرگ بینی اهالی تهران و البته کرج شهرستانی ها بدون در نظر گرفتن مقام قبلی شان همگی منتقل شدند به تیم ب ! افرادی که مقامی در مسابقات انتخابی کسب نکرده بودند با استفاده از رانت و همان حس خود بزرگ بینی پایتخت نشینان در تیم الف قرار گرفتند. این بار بر خلاف روال عادی که حق شهرستانی ها خورده می شود، نشد و این خواهر جنگجوی من با اقتدار به فینال رفت! نقطه رنج آور داستان این است که مربی خودخواه تیم الف با علم به اینکه شکست شاگردش در مسابقه فینال حتمی است با پررویی تمام از خواهرم خواست که در مسابقه فینال حاضر نشود تا  شاگردش باز هم با استفاده از رانت به مقام اول برسد! و از آنجایی که ما طوری تربیت شده ایم که بمیریم ولی زیر بار حرف زور نرویم با اعتماد به نفس و بدون در نظر گرفتن رفتار های تهدید آمیز مربی پایتخت نشین در فینال شرکت کرد سر و ته حریفش را یکی کرد.

از این قبیل  اتفاقات در جامعه ما کم نیستند و متاسفانه دوستان پایتخت نشین و حتی دوستانی که حاشیه پایتخت نشین هستند گمان می کنند صرفا به دلیل داشتن یک لهجه خاص و البته  استعداد خالی بندی می توانند یکه تازی کنند!

پی نوشت اول: از تیم ب خواهرم و یک بانوی اصفهانی مدال طلا گرفتند و تیمشان دوم شد در مجموع و تیم الف هم اول شد.

پی نوشت دوم : این هم درددل یک هم ولایتی دیگه از الطاف دوستان پایتخت نشین!

پی نوشت سوم: امیدوارم همه دخترهای ایرانی بتونن حقشون رو بگیرن .

کافر همه را به کیش خود پندارد!

چند مدت پیش در تابناک این خبر را خواندم واز شدت عصبانیت خنده ام گرفت . ماجرا از این قرار است که آقای حاج یوسف زاده یکی از مدرسین جودو و مربیان تیم ملی برای برگزاری دوره ای به ترکمنستان می رود و دست بر قضا کلاس نیز مختلط است! خبرگزاری مزبور همچون برادران منکراتی انگار که دختر و پسری را تنها در خانه گرفته اینگونه می نویسد که :

اما این کلاس چندان بی‏حاشیه نبود و مدیر تیم‏های ملی جودو کشورمان که پیش‏تر در قامت سرمربی بود، نتوانست چندان ارزش‏های ایران را پاس بدارد و به تدریس در کلاسی پرداخت که مختلط بود. البته جودو تنیس نیست که عنوان شود در آن برخوردی میان مدرس و مربی وجود ندارد و حتی تکواندو (فرم و پومسه) نیست که تنها به شکل نمایشی بتوان آموزش داد و علاوه بر فنون سرپا، فنون در خاک نیز دارد!

از 15 تا 25 دسامبر 2009 که این دوره با دور روز افزایش زمان برگزار شد، تصاویری به ثبت رسید که با ارزش‏های جمهوری اسلامی ایران همخوانی نداشت تا این پرسش طرح شود که آیا در جریان نیستند چه حریمی میان زن و مرد برقرار است و برگزاری دوره‏های مختلط و یا هرگونه نقش در آن چه حکمی دارد؟ آیا در ایران هم ایشان در کلاس‏های مربیگری بانوان (به دلیل عدم وجود کلاس مختلط) با لباس جودو شرکت می‏کند و آموزش می‏دهد؟!

خواجه حافظ شیرازی هم می داند که فدراسیون جودو یکی از متخلف ترین فدراسیون های تاریخ ورزش ایران است، ولی اینگونه نگاه احمقانه به ورزش رزمی بسیار زجر آور است. دوست عزیزی که این مطلب را نوشته ای و از نوشتنش هم مشخص است که ذوق مرگ شده ای باید به عرض برسانم که جودو فنون خاک دارد، ولی ارزش هایی در ورزش حاکم است که امثال تو به هیچ وجه برایتان قابل درک نیست! تشک جودو رختخواب نیست که در خاک هر کاری بکنند! آن کمربندی که استاد جودو بر کمر بسته حرمت دارد، نمی دانم دیگر چه بگویم، شاید ساده ترین جواب این باشد که کافر همه را به کیش خود پندارد!

احتمالا از دید آقایان این دو مرد مشغول ... هستند !

شاخ سیاست بدجور در پهلوی ورزشمان فرو رفته، مسئولین نا محترم ، خبرنگاران پاچه خوار، دلال های احمق  لطف بفرمائید  حالمان را بیشتر از این به هم نزنید!

پ.ن: بعد از دو ماه دوری از امشب به آغوش خوشبوی باشگاه باز می گردم.

تازه ترین رکوردزنی حسین رضا زاده !

این روزها در هر بخش از اخبار ورزشی جریان جان تری کاپیتان چلسی انگلیس را از  رسانه دولتی می بینم. عنوانش را هم گذاشته اند رسوایی اخلاقی ! برایم جالب است که یک اتفاق غیر ورزشی در زندگی یک فوتبالیست برای صدا و سیمای دولتی  جالب است ولی  تازه ترین رکورد زنی حسین رضا زاده در تیم ملی را بی بی تفاوت از کنارش می گذرند. نمی دانم حکایت دوپینگ سعید علی حسینی را می دانید یا نه،  نکته جالب این است که در این چند ساله بارها و بارها خبر محرومیت وزنه برداران را شنیده ایم و انگار کسی دراین سازمان ورزش شعورش نمی کشد که فکری به حال این مسئله بکند. هر چند وقوع تمامی این مسائل با شرایط موجود دور از ذهن نیست، یعنی اگر همه چیز درست و روبه راه باشد باید به این مسئله شک کرد که برنامه ریزی و مدریت درست پس به چه دردی می خورد. تمامی ورزشکاران در هر رشته ای از ضعف مدیریت رنج می برند. دوستی می گفت این مسئله فقط در عرصه ورزش نیست، اقتصاد، آموزش و پرورش، تامین اجتماعی و …

ورزش ایران هم مانند سایر امور پناه برخدایی اداره می شود، علی آبادی رفت و سعید لو آمد،اگر از حق نگذریم  ورزش ایران همچون یک دختر فراری شده که در گوشه های تاریک یک شهر بزرگ …

————————————————————————————

پ.ن1:فکر کنم اتفاقات فوتبال و جودو و … نیازی به یادآوری ندارد.

پ.ن2: این مطلب را حتما بخوانید درباره فدراسیون جود، در این باره چند خطی می نویسم.

برادرانه

همیشه دوست داشتم که یک برادر داشتم ولی دوستانی که برادر دارند با شنیدن این جمله از کوره در می روند و می گویند خاک بر سرت و این مدل حرف ها . هر چه بود قسمتم سه خواهر شده که هر کدامشان یک جور دوست داشتنی هستند. مریم که مشکل گشای برادرش است و فقط تنها مشکلش این است که زیادی مادی گراست و تا سر کیسه را شل نکنم قدمی بر نمی دارد، نقطه مشترکمان این است که هر دو دانشجوی IT هستیم و همین. مهسا روحیاتش نزدیک تر است به من . در ایام نه چندان دور مهرداد صدایش می کردم چون در هر گونه خرابکاری و مردم آزاری پایه بود و البته هست. آخری هم که مطهره خواهر نازنازی و البته فضول خودم که دوم راهنمائیه و از دو سه سالگی فال گوش صحبت تلفنی من با دوستان اجتماعیم می نشست و خلاصه بنده را به یک پفک نمکی می فروخت. مهسا و مطهره هر دو تکواندو کار می کنند و قهرمان استان والبته کشور هستند. مریم هم برای مدتی شمشیر بازی کار میکرد و خیلی خوب پیشرفت کرده بود ولی به دلایل درس و مشق کنار گذاشت.

wtf_taekwondo_athens

این پست را دارم برای مهسا می نویسم که امسال در زندگیش خیزی برای جهش به سوی آینده و رسیدن به آرزوهایش برداشته.  از دوران راهنمایی همه اعضای خانواده مهسا را تشویق می کردیم که در دانشگاه، تربیت بدنی بخواند و این مسئله به نوعی برایش شده بود یک هدف تا اینکه امسال موفق شد تربیت بدنی قبول شود وبه نوعی زندگی اش را وقف ورزش کند. برایش خیلی خوشحالم چون توانسته با هیئت تکواندو گیلان هم قراردادی برای لیگ کشور امضا کند و به قولی قدمی دیگر برای راهیابی به آرزوی ورزشی اش، یعنی حضور در تیم ملی تکواندو بردارد. پشتکارش ستودنی است و مطمئنم که می تواند. این مطلب را برای ثبت در آرشیو نوشتم چون خواب دیدم که در یکی از همین روزها به تیم ملی دعوت می شود، هر چند که راه زیادی در پیش دارد ولی دست یافتنی است.در ایران به خاطر شرایط خاص اسلامی از تماشای مسابقاتش محروم هستم و فقط به گزارش تلفنی مادر و خواهرم قناعت  می کنم، یکی از آرزوهایم تماشای مسابقاتش است که امیدوارم هر چه زودتر بتوانم به آن برسم. مهسا دو روز است برای مسابقات انتخابی تیم ملی راهی شهر ماشینی تهران شده و امیدوارم که با خبر خوب بازگزدد.

پ.ن: حساب و کتاب ها را تمام کردم و فکرکنم شرکت را هم متحول! خدا خواست و  پروژه خیلی خوبی نصیب شرکت شده شنبه جلسه ای با طرف قرارداد داریم که اگر خدا بخواهد خیلی اوضاع خوب می شود، به قولی خدایا شکر.

دست به دست کردن یا خصوصی سازی ؟

آخرین پستی که نوشتم اوضاع روح روانم میزان نبود و به قولی زندگی پیچانده بود ما را شکر خدا کمی تا قسمتی دوباره با هم کنار آمدیم {من و زندگی را می گویم}. هر چند در مدل روزمره اش هنوز کمی فشارات و خسارات زیاد است ولی خوب چه می شود کرد، زندگی تکراری اصلا به من یکی نیامده، تنها روزی که کمی تا قسمتی آزادم و هیچ کلاس و برنامه خاصی ندارم دوشنبه است و احتمالا روز نوشت هایم فقط می شود دوشنبه نوشت! از همه مسائل کهکشان راه شیری بگذریم به مسئله ای می رسم که در همین بیخ گوشم اتفاق افتاده و کمی تا قسمتی احساساتم را تحریک کرده تا کاری برای احقاق حق، هم کیشانم بکنم.

نیک می دانید که ما خیر سرمان جودو کار می کنیم و بعد از کلی خانه به دوش بودن در مدرسه جودو مشغول به تمرین شدیم، یکی از همین روزهای خدا دولت مهروز تصمیم به خصوصی سازی سالن های ورزشی گرفت و دست بر قضا این مدل خصوصی سازی ها در مملکت ما بسیار یافت می شود. واقعا نمی دانید کدام مدل را می گویم ؟ همین مدل که می گویند فلان مکان یا اداره دولتی را خصوصی کرده ایم ولی در واقع پشت دست تحویل نهاد یا سازمان دولتی می دهند! آخرین مسئله ای که مثل بمب صدایش درآمد حکایت واگذاری سهام مخابرات بود که … .

هیئت جودو استان گیلان در یک سوله خلاصه شده که یک رختکن دارد و دو اتاق برای اموراداری و البته یک مستراح و یک دوش  والبته یک آب سرد کن هم دارد که به دلیل منافع مالی آقایان تعمیرش نمی کنند! خلاصه همین هایی را که گفتم برای خصوصی سازی به مناقصه گذاشتند و در کمال چیز  هیئت تکواندو موفق به بردن مناقصه شد که البته دوستان ما در همان پشت دست ها می گویند قیمت ها را هم در انتها جابه جا کردند! خلاصه کار این شد که شهریه کلاس ها ناگهان شد ماهیانه ده هزار تومان و چند کلاس تعطیل شد و … . نقطه قاب تامل این اتفاق این است که در این میان عده ای از نوجوانان همین مملکت که به زور و بلا به کلاس می آمدند دیگر جایی در ورزش ندارند. شاید باورتان نشود ولی خیلی ها هستند که هزینه رفت و آمد را به زور جمع جور می کردند و اساتید با معرفت هم شهریه از این اشخاص کم بضاعت یا بهتر بگویم بی بضاعت را نمی گرفتند.

Judo Catalog1_2-46593

شاید باز هم نتوانم عمق ضربه ای که جودو و حتی ورزش های دیگر از این نمونه رفتار های احمقانه می خورند را بیان کنم، خصوصی سازی خوب است ولی نه به این صورت! تا زمانی که در این دوره تسلسل قرار داشته باشیم نه تنها در ورزش قهرمانی پیشرفتی نمی کنیم بلکه همین تک مدال ها را هم از دست می دهیم. گفتنی ها زیاد است و اینجا جایش نیست.

——————————–

پ.ن1: اگر دستتان جایی بند است، یا کسی را می شناسید دستش جایی بند باشد، ثواب دارد که کمکی کنید تا حرف دل ورزشی های استان که حرف دل خیلی هاست به گوش چیز ها برسد! اگر روزنامه ای، شب نامه ای یا چیزی در همین مایه ها آشنا دارید می شود گزارش خوبی از این اتفاقات، البته محترمانه تهیه کرد.

پ.ن2: حمید سوریان مدالش را داد به همان شخصی که همه می شناسیمش.مدال  چیزی که حمید  برایش زحمت کشیده بود، آیا جنایت کرده ؟ در یک پست جدا در این مورد حرف می زنیم. برخورد های ما عموما ناشی از جو گرفتگی است. این یک نمونه، به کامنت اول توجه کنید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: