این مردم بی تفاوت!

چند سال پیش بود در یکی از شلوغ ترین خیابان های شهر داشتم قدم می زدم که ناگهان دیدم اطراف خودرو پرایدی شخصی به اصطلاح مرد! زنی را کشان کشان می برد سوار ماشین کند. من و چند نفر دیگر اعتراض کردیم و به سمت مرد رفتیم و در همان بین مرد گفت:  قضیه ناموسی است! من کوتاه نیامیدم ولی اکثریت مردم آنجا از مرد حمایت کردند که آقا به شما چه ناموسش است و … خلاصه ما نفهمیدیم چه شد و مجبور شدیم کوتاه بیاییم.

باز هم چند سال پیش یک مامور راهنمایی رانندگی ماشینی را متوقف می کند و نمی دانم تخلف راننده چه بود ولی در بین جنگ لفظی راننده و مامور،  زنی که همراه ماشین بود پیاده شد با لنگه کفش به جان مامور بخت برگشته افتاد، خانم ها که حرکتی نکردند و آقایان هم جرات نکردند که کاری کنند! بعد از خونین و مالین شدن مامور بیچاره، راننده زن را جدا کرد و …

این دوجریان شاید به هم بی ربط باشند ولی یک نقطه مشترک دارند که بی تفاوتی مردم نسبت به اتفاقی است که در چند قدمیشان می افتد. اشتراک این دو جریان این است که خیلی راحت با توسل به یک دلیل احمقانه اجازه وقوع هر حادثه ای را می دهند. چند وقت پیش میدان کاج و اتفاقات مشابه و این آخری هم قتل دختر دانشجو توسط یک پسر با پنجاه ضربه چاقو! فکرش را هم نمی شود کرد که در روز روشن یکی پنجاه ضربه چاقو بخورد و هیچ کس حرکتی نکند! برایم خیلی جالب است، در خیابان اگر ماشین زنی پنچر شود همه فردین بازیشان گل می کند که پنچری ماشینش را بگیرند، ولی در روز روشن یکی را تکه و پاره می کنند آب از آب تکان نمی خورد! می گویند پلیس برای چه است؟ این دقیقا همان دلیل احمقانه ای است که برای توجیه بی توجهی ما نسبت به اتفاقات اطرافمان علم می کنیم.

پ.ن: دوستی می گفت همه اش تقصیر موبایل و شبکه های اجتماعی است و اینکه مردم می خواهند سوژه داشته باشند، در مورد دوم که گفتم هنوز موبایل وجود خارجی نداشت! مرض همان بی تفاوتی است که جامعه ما دچارش است!

پ.ن: منبع تصویر هم اینجا

پ.ن: این هم شرح ماجرای قتل دختر دانشجو با پنجاه ضربه چاقو!

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: