روزمرگی ها

بعضی وفتها آنقدر درگیر زندگی روزمره میشوی که یادت می رود مثلا یکی از فانتری هایت در تنهایی این بوده که بِروی در یک مکانیکی موتور شاگردی کنی و بعد یک موتور سیکلت کروزر برداری بزنی به جاده و کل ایران را بگردی و بشینی خاطراتت را بنویسی.

موتورسیکلت ارنستو چه گوارا

راستی نمی دانید موتور کروزر چیست؟ خدمت انور با سعادتتان عرض کنم که همان طور که در ماشین های سواری دسته بندی هاچ بک، ناچ بک و … داریم. موتور سیکلت ها هم دسته بندی خاص خودشان را دارند. مثلا کروزر این موتور خفن ها با دسته موتور های خفن و البته موتور سوارانی خفن تر هستند که معروفترین کمپانی سازنده آن هارلی داویدسون است. یا مثلا موتور آف رود همان موتور پرشی است یا موتور اسکوتر معروفترینش برای ما ایرانی ها وسپای ایتالیایی است. سی جی 125 قاتل هم در دسته بندی موتور استاندارد قرار می گیرد که سنگ بنایش را برادران ژاپنی بنا نهادند. بقیه دسته بندی موتور سیکلت ها را هم اینجا خودتان ببینید.

خیلی از اتفاقات زندگی هم همینطوری است یعنی می خواهی یه کاری انجام بدهی ولی آن وسط مسط ها ناگهان میروی سمت دیگر و کلا یهو که به خودت می آیی شدی آدم دیگر!

پ.ن: ایده سفر با موتورسیکلت پس از دیدن این فیلم و متعاقبا خواندن کتابی بود که فیلم بر اساسش ساخته شده بود!

چه گوارا {قدم اول}

چند باری در دوران نوجوانی تصویر پرتره معروفش را دیده بودم ، ولی برایم زیاد جذاب نبود که پیگیرش بشوم. چند باری هم چند نفری را دیدم که تیشرت هایی با همان تصویر پوشیده بودند. حدود پنج سال پیش بود که به منزل استاد جودویم رفته بودم و دوباره تصویر این مرد را دیدم و این مسئله دقیقا مصادف با زمانی بود که کم کم کتاب هایی هم درباره انقلاب کوبا و این طرف و آن طرف چاپ شده بود. خلاصه هر چه بود کنجکاویم را از استادم مخفی کردم چون از دید خودم تابلو بود که این شخص را که همه می شناسند من اصلا اسمش را نمی دانم، ولی بعد ها فهمیدم که خیلی ها که مدعی شناختش هستند فقط از تصویرش به عنوان ابزاری استفاده می کنند تا بلکه خود را با کلاس جلوه دهند.

روزی از روزهای خدا به صورت کاملا اتفاقی فیلمی را دیدم با عنوان خاطرات سفر با موتورسیکلت که بعد ها فهمیدم این فیلم بر اساس دست نوشته های شخصیت های اصلی داستان شکل گرفته و شخصیت اصلی این فیلم کسی نبود جز ارنستوچه گوارا یا همان تصویر ناشناس برای من.

در یکی دیگر از روزهای خدا دقیقا دورانی بود که بعد از اخراجم از دانشگاه قید همه اطرافیان و دوستانم را زده بودم وبه قولی تنها تر از همیشه شده بودم، در حال قدم زدن در خیابان بودم که رسیدم به اول خیابان شهرداری یا بهتر بگویم زیر کتابخانه ملی. باران می بارید و برای فرار از باران به آنجا پناه بردم. روزهای جمعه آن محل یک فروشگاه کتاب می شود که همه جور کتاب را می توانید پیدا کنید. از روی بیکاری مشغول شدم با چشمانم تیتر کتاب ها را دنبال کردن. ناگهان کتابی با عنوان خاطرات سفر با موتور سیکلت ارنستو چه گوارا نظرم را جلب کرد، تصویر معروفش هم کم رنگ روی  جلد دیده می شد. بدون هیچ درنگی کتاب را خریدم، قیمتش 1500 تومان بود و ترجمه رضا برزگر از نشر اجتماع.

چند باری کتاب را در همان دوران خواندم و … . داستان کتاب خاطرات سفری است که چه از دانشگاه و دوست دخترش و … می گذرد و با موتور سیکلت به همراه یکی از دوستانش به سفر به دور امریکای لاتین بپردازد. در کل از خواندن این کتاب بود که خیلی چیزها در من عوض شد.

————————————————————————————-

پ.ن1: این پست ها درباره چه ادامه دارد.

پ.ن2: دلیل نگارش این پست و البته پست های مرتبط با چه گوارا سوال دوستی بود که پرسیده بود چرا همیشه در وبلاگت تصویر این مرد را می گذاری…

پ.ن3: چه گوارا برای من یک بت نیست بلکه شخصیتی است قابل احترام.

الگو

برای بعضی از آدم ها، رنج بهایی ست که باید برای تفوق و چیرگی پرداخت کنند.

——————————————————–

پ.ن: مرحله اول تست گویندگی را قبول شدم، خط بالا جمله ای از چه گواراست که در کتاب خاطرات سفر با موتورسیکلتش نوشته! در کل اوضاع را دارم رو به راه می کنم.

حکایت این روزها !

به نظر من حکایت این روزهای ما دقیقا شده تصویر زیر که فکر کنم نیازی به توضیح ندارد. شاید اگر می توانستم کاریکاتوری بکشم از محصولات وطنی استفاده می کردم.

آرزوی سفر

حدود چند سال پیش اتفاقی کتاب خاطرات سفر با موتور سیکلت را خواندم، بسیار تحت تاثیر شخصیت ارنستو چه گوارا قرار گرفتم تا جایی که  یکی از آرزوهایم سفر دور ایران  با موتور سیکلت است. بیشتر اوقات تصویر ارنستو همراهم هست تا یادم باشد که می توان به خاطر دیگران از داشته های خود گذشت.

shangri_la_guevara

«من نه یک مسیحی هستم و نه یک بشردوست. من هرچیزی به جز یک مسیحی هستم، و بشردوستی در مقایسه با باوری که  من دارم بی‌ارزش به‌نظر می‌رسد. من به‌جای این‌که اجازه بدهم به یک صلیب میخ‌کوبم کنند، با هر سلاحی که دستم به آن برسد پیکار خواهم کرد.»

پ.ن1: فیس آف ویژه سالگرد تولد وبلاگستان فارسی را هم از دست ندهید.

پ.ن2: درباره ارنستو بیشتر حرف می زنم.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: