به خاطر چند متر خوابگاه

کمی بیشتر از ساعت اداری از اتاقم زدم بیرون تا راهی خانه شوم. این روزها ایام ثبت نام است و دانشگاه حسابی شلوغ، از هر فرهنگی میشود نماینده ای پیدا کرد، کرد، لر، بلوچ و … . از پارکینگ که بیرون آمدم پدر و پسری که منتظر ماشین بودند نظرم را جلب کردند. ازآنجایی که سرویس داخلی این روزها کار نمی کند، پرسیدم کجا میری پدرجان؟ با لهجه اصفهانی گفت: تا دم در. سوارشان کردم تا دم در برسانمشان. مشخص بود که می خواهند برگردند شهر خودشان. نزدیک در ورودی که شدم گفتم مسیر بعدیتون کجاست؟ گفت میخوام برم اصفهان ولی نمی دونم کدوم طرف باید برم. گفتم: خب ترمینال باید بری، مسیرم همون طرفه می رسونمتون. از آینه به پسرک نگاه کردم، غمی در نگاهش بود. از پدر پرسیدم چی قبول شده؟ گفت: چه فایده خوابگاه نداشتن انصراف دادیم! از آینه نگاه کردم به پسرک و گفتم خب احتمالا شبانه هستی و خوابگاه تعلق نمیگیره دیگه. چی قبول شدی حالا؟ پسرک گفت: روزانه، مدیریت صنعتی. در همین لحظه بی اختیار نگاهم به دست های پدرش رفت. مشخص بود کارگر است.  پسرک ناراحت بود ولی مشخص بود که قبول کرده که نمی شود درس بخواند.گویا از چهار صبح تا چهار بعد از ظهر این در و آن در زدند ولی نشد که خوابگاه بگیرند.  تا جایی که میشد راهنمایی کردمشان ولی انگار مشکل پیچیده تر از نا آگاهی بود. به ترمینال رساندمشان، پدر دستش را در جیب کرد و باز هم نگاهم به دستانش بود، گفتم مسیرم بود رساندمت، امیدوارم پسرت موفق باشد. دلم گرفت و برای پسرک سوخت که یک سال دیگر باید تلاش کند به امید اینکه باز روزانه قبول بشود و دانشگاهی قبول بشود که خوابگاه داشته باشد یا در بهترین حالت در شهر خودش قبول بشود، یاد یکی از آشناها افتادم که با همین وضعیت پسرش را دانشگاه آزاد دارغوز آباد سفلی نوشته بود.خیلی متفاوت است نگاه به زندگی در بین فرهنگ های مختلف راستش گیلک ها حاضرند شام شب نداشته باشند ولی فرزندانشان درس بخوانند.

تولدی دیگر

یک سال دیگر گذشت، به همین سادگی. شاید به همین سادگی نباشد ولی خوب هر چه باشد خیلی زود گذشت. اگر بگویم سال بدی بود کمی به خودم و سرنوشتم کم لطفی کرده ام . فراز و نشیب های زندگیم در آرشیو وبلاگ قبلی و همین وبلاگ کاملا گویا است و لازم به توضیح بیشتر از این ندارم در همین یک سال یاد گرفتم که همیشه در هر لحظه می شود لحظه ای سخت تر را تجربه کرد. حالا که مشغول پیدا کردن دکمه های کیبورد هستم به یک سال گذشته فکر میکنم و دوست دارم اگر سال دیگر عمرم به دنیا بود همین جا بنویسم خدایا شکرت … برای داشته ها و نداشته هایم.

راستش انتظار  این را نداشتم که 88/8/8 اینقدر برایم غافلگیر کننده باشد،آن از sms های ساعت 12 شب فرزاد که غافلگیرم کرد واین از پدر و مادرم که بعد از سالها برایم کیک خریدند و دوباره آن ازلطف و محبت دوستانی که شاید سه یا چهار سال بیشتر از آشناییمان نمی گذرد. اصلا نمی دانم به چه زبانی بگویم، دوست داشتم گزارش بنویسم ولی نمی توانم. چند بار نوشتم و پاک کردم و دلم به این خوش است که وقتی خواستم مطلبم را منتشر کنم دوستان زحمتش را کشیده باشند و من فقط لینک بدهم. راستش هنوز هم حسی غریب مرا از این همه لطف شوکه کرده است. صادق و حدیثه عزیز که تمامی زحمت ها بر دوششان بود و الحق والانصاف فکر کنم بهترین تولد زندگیم را برایم در آلبوم خاطراتم ثبت کردند.

فقط میتوانم بگویم، محمود، علیرضا، محراب، عباس، روزبه، بابک، علیرضا، میثاق ، امیر، حدیث و صادق عزیز ازشما متشکرم، راستش می دانم که این تشکرکافی نیست ولی باز هم متشکرم.

فکر می کنم خوشبختی یعنی همین که بتوانیم همدگیر را دوست داشته باشیم

خودمانیم چقدر نکته در زندگی وجود دارد برای ذوق کردن، مثلا یکی همین تاریخ تولد امسالم که شد پر از 8، یا جمع دوستانه ما و … . ببخشید که حداقل عکسی از کیک ندارم که برایتان بگذارم ولی جایتان خالی بود. باشد که همیشه به شادی و با دل خوش کنار هم جمع شویم.راستی حکایت تاریخی تولدم را هم می توانید اینجا بخوانید.

———————————————–

پ.ن1: این نوشته را ساعت 1:30 دقیقه بامداد نوشتم، به بزرگی خود ببخشید، بعضی اتفاقات را نمی شود با کلمه توصیف کرد، باید دید و از نزدیک حسش کرد.

پ.ن2: 8 آبان سالگرد شروع وبلاگ نویسی من نیز هست.

پ.ن3: المیرای عزیز که از خوانندگان و البته دوستان سبز اندیش بالاخره وبلاگش را ایجاد کرد. هر از چند گاهی مطلبی می نوشت و منتشر می کردم.

برنج ایرانی را دریابید !

فصل دروی محصولیست که به سبب رنج و زحمت به دست آوردن آن، آنرا برنج نامیده‌اند. فکرش را بکنید، کشاورزی  صبح با طلوع خورشید لباس کار می پوشد و برای درو به مزرعه می رود، مزرعه ای پر از آب و گِل و لجن، هوا هر لحظه گرم تر و شرجی تر می شود، با کمری دولا، پای های گِل آلود و خیس عرق خوشه های زرین برنج را درو می کند.شب خسته و کوفته، آنقدر در گِل دولا راه رفته است که رمق ندارد، کف اتاق ولو می شود و از خستگی چرت می زند، تلویزیون را روشن می کند. رسانه دولتی، دارد تبلیغات برنج می کند، خوب دقت می کند  تبلیغات برنج خارجی با قد و رنگ آنچنانی … می زند فوتبال ببیند، دور زمین تبلیغات برنج خارجی

سرش را روی دستش می گذارد و به گرفتاری ها، بدبختی ها، قرض و بدهکاریش …  فکر می کند. می گویند مجلس از صدا و سیما خواسته که تبلیغات برنج خارجی پخش نکند، آیا فقط همین مسئله کافی است ؟

خوشه های زرین برنج با کاه یا همان کُلَش درو می شوند، یک روز زیر آفتاب می مانند و سپس جمع آوری می شوند. شالی ها خرمن می شوند و کُلَش از دانه ها یا همان شَلتوک (برنج با پوسته ی دانه) جدا می شوند شلتوک ها به گرمخانه برده می شوند و در دما و زمان مشخص و معین خشک می شوند و پس از آن به دستگاه پوست کنی برده شده و در آن دستگاه پوسته شَلتوک از دانه جدا و برنج سفید، خوش بو و خوش تراش به دست می آید.

موضوع سخت تر و حساس تر و مفصل تر از این حرف هاست اصلا کیفیت و کمیت محصول در این مراحل رقم می خورد. سالانه بیش از چهار میلیون تن شلتوک تولید می شود که فقط 230000 تن آن به برنج سفیدِ قد بلند و خوش تراش تبدیل می شوند بقیه شکسته و در واقع جز ضایعات محسوب می شوند و این درصد بالای شکستگی بستگی به عوامل زیادی از مزرعه تا کارخانه شالیکوبی دارد.

–         بارش باران در فصل درو و خوب خشک نشدن کُلَش و محصول درو شده.

–         دستگاه های خرمن کن.

–         چگونگی خشک کردن شلتوک ها در گرم خانه های سنتی و مدرن مثل مدت زمان خشک کردن، میزان حرارت، درصد رطوبت و …

–         کارخانه شلیکوبی که خود مفصل تر از همه است.

با این درصد بالای ضایعات به طبع محصولی که به بازار مصرف عرضه می شود کافی نیست و ناگذیر باید یه فکری کرد.

این فکر را کشورهای تولید کننده برنج کرده اند که در کشور ما ساده ترین راه انتخاب شده خرید و وارد کردن برنج ارزان و قد بلند و خوش تراش خارجی.

اما خارجی ها چه کرده اند …

Pics1
شلتوک

یکی از اصلی ترین کارها: تکنیک پاربویلینگ است.

هدف اصلی پاربویلینگ کاهش درصد شکستکی برنج است. (بر خلاف کشور ما) شلتوک ها را پس از خرمن و قبل از بردن به گرمخانه در دمای مشخص و در زمان معین با آب به اندازه رطوبتی معین خیس می کنند. سپس در دیگ های مخصوص تحت فشار و دمای مشخص نیم پخت می کنند سپس در مدت زمان مشخص و با دمای معین رطوبت شلتوک های نیم پخت را به تقریباً 7 درصد می رسانند. در پاربویلینگ با ژلاتینه کردن نشاسته و حذف و پر کردن ترک های دانه برنج باعث افزایش مقاومت دانه برنج نسبت به تنش های اعمال شده در حین عملیات شالیکوبی می شود و درصد شکستگی را به نحو چشمگیری کاهش می دهد و با این روش درصد عملکرد نیز افزایش یافته و به دلیل نفوذ سبوس به داخل دانه درصد سبوس به طور چشمگیری کاهش می یابد و البته این تکنیک در کنار موارد دیگر (مکانیزاسیون، کاشت ارقام اصلاح شده و پر محصول و همه …) یعنی افزایش درصد محصول.

تکنیک پاربویلینگ اگر چه شکستگی را به نحو چشمگیر کاهش می دهد ولی:

طعم، عطر، رنگ و کیفیت پخت را هم تغییر می دهد. برنج هایی سفیدِ سفید، قد بلند و کشیده که موقع پختن بلند تر هم می شوند ولی با طعمی که حداقل برای مردم کشور ما خوش نمی آید و حتی طرز پخت آن برنج های نیم پخت با برنج های داخلی فرق می کند.

تبلیغات، ارزانی و فراوانی این برنج ها را وارد سفره ایرانی کرده است و فاجعه در راه است، فاجعه تغییر ذائقه ایرانی.با تغییر ضائقه ایرانی فاتحه برنج داخلی خوانده می شود.

چند سال پیش چایکارهای لاهیجانی تابوتی را پر برگ چای کرده و در شهر تششیع کردند و فریاد می زدند چای ایرانی مُرد.

نگذاریم برنج ایرانی هم بمیرد … حکایت این برنج مثل موسیقی این روزهای ما می شود، وقتی هر چرندی را به خورد گوش مردم می دهند دیگر فرق موسیقی خوب با بد مشخص نمی شود، برنج هم همین طور وقتی برنج خارجی به خوردت بدهند دیگر برنج بینام، صدی ، هاشمی و … مزه اش از یادت می رود.

پ.ن1: سه شنبه ای که گذشت دومین قرار دوستان وبلاگ نویس بود، جای شما خالی. +

پ.ن2: چهل چهارمین سالگرد تولد ناخدا تورج مهربان هم بر ایشان مبارک. +

پ.ن3: مطالب فنی بالا را یکی از دوستان اهل فن در اختیارم گذاشتند، که از پشت همین تریبون از ایشان تشکر می کنم.


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: